شاهين بوستانی
Shahin Bostani
مقالاتبی بی سی فارسیتلويزيون من و توتماسکميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی
انتقاد بر ساختار
نقد برنامه ها
شاهين در اغماء
نظر و پاسخ
January, 2011


بی بی سی فارسی
RSS
شاهين در اغماء - جديدترين يادداشت
1/20/2011 1:36:09 AM
شاهين در اغماء (هفته پنجم تا سی وششم) – يادداشت سوّم


(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)


خیلی وقت است که یا نتوانستم از این تخت بیمارستان گمنام برایتان چیزی بنویسم  يا دليل خیلی خوب و مهمی برای نوشتن نداشتم. شايد هم بطور ناخودآگاه نمی خواستم دوستان خوبی که مدام دارند به کارهای من رسيدگی می کنند را بيش از اندازه درگير خرابکاری های
هک کننده های اينترنتی بکنم و جانشان را به  خطر بياندازم.


برخی ازدوستانم که برای ملاقات من به بيمارستان آمده بودند برای همديگر یک جوری داستان های باور نکردنی ازدرگيري هايشان با اين هک کننده ها تعريف می کنند که بی شباهت به فيلم جيمزباند نیست. من هم يواشکی از عالم اغما بدون اينکه آن ها متوجه بشوند به حرف های شان  گوش می کنم و تلويزيون روبروی تختم هم برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را مثل همیشه پخش مي کند.


بعد از تعریف ماجراهای باورنکردنی اما واقعی، دوستان  من  وارد این  بحث داغ می شوند که "چه کسانی پشت اين قضيه هستند و چرا؟". نمی خواهم وارد دلايلی شوم که آن ها تحلیل می کردند، چرا که نمی خواهم بيش از اين به خودم صدمه روحی وجسمی بزنم. ضمنأ نمي خواهم دوستان خوبم را بيش از اين دچار درگيری های پيچيده قانونی و سياسی کنم. از اين رو چشمانم را مي بندم و به قعر دنيا سقوط مي کنم. تصاوير گوناگونی از تلويزيون "من و تو"، "آکادمی موسيقی گوگوش"، "اتاق خبر" و "تلويزيون ايران ندا" مي آيند و مي روند. انگار در نبود من تغييرات زيادی رخ داده است و زمانی طولانی گذشته است. چشمانم را که دوباره باز مي کنم خود را تنها در اتاق مي بينم و تلويزيون دارد برنامه ويژه "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" را پخش مي کند.


این برنامه ویژه، فيلمی  نيم ساعته و بسيار سر در گم است که هدف پنهانيش کاملأ مشخص است: "بی بی سی فارسی ارگانی  کاملأ بي طرف  است و هرگز اجازه  نداده  و نمی دهد  که حتی دولت انگليس در محتوای برنامه هايش اعمال نفوذ کند". ولی فراموش مي کند که بگويد: "گردانندگان دست چين شده اين کانال بخوبی مي دانند که چگونه به  سياست های منافع جويان انگليس جامه عمل بپوشانند". چگونگی اجرای اين سیاست ها را در مقالات سال گذشته بطور مفصل بررسی و تحليل کردم و لزومی بر تکراردوباره آن ها، حتی بطور خلاصه هم در اينجا نمی بینم. فقط اين را بگويم که سردمداران اين کانال در سفسطه کردن، استاد مسلم هستند و در ثابت کردن این که پدیده ای سياه ، سفید است بسیار تبحر دارند.


این برنامه ویژه، از نظر ساختار قصه گويی در بررسی تاريخ هفتاد سالگی بی بی سی اصلا روان نیست  و فاقد انسجام سبک ومحتوا است. يکی از دلايلش هم همین است که می خواهد بزور "بي طرفی بی بی سی" را نشان دهد. فيلم پر از اشتباهات پیش پا افتاده از نظر ساختار يک برنامه تلويزيونی است که بي شک بدون اصلاحات اساسی اجازه پخش از تلویزیون مادرنمی گیرد. اما در  شبکه  فارسی کسی اصلأ متوجه اين مسائل نيست. در اينجا فقط به چند نمونه کوچک اشاره مي کنم  تا برای خوانندگان معمولی هم طولانی و خسته کننده  نباشد.


فيلم با تصاويری از شهر فرنگ، رضا شاه، محمد رضا شاه، مصدق و غيره شروع مي شود و اصلأ مشخص نيست چرا تصاوير با سبک شهر فرنگ ارائه داده مي شود تا اينکه بعد از سی ثانيه صدای راوی مي آيد: "در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران از سقوط رضا شاه در شهريور بيست و به تخت نشستن محمد رضا تا کودتای بيست و هشت مرداد و انقلاب اسلامی و تا همين روزهای اخير، تقريبأ هر جا يک تحول مهمی بوده يک متهم  در رديف اول نشسته: بی بی سی".


تازه متوجه مي شويم که چرا فيلم اينگونه شروع شده است. " شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران" يک استعاره است! مرحبا بر فکر خلاقتان. ولی متأسفانه کلام "رضا شاه" روی تصوير خمينی می آيد و " به تخت نشستن محمد رضا" روی تصاوير روحانیون ... واين در بیننده ايجاد سردرگمی مي کند. من با شما شرط می بندم  که اين کار  اصلا عمدی نبوده وبدنبال معناي  والا از اين ناهمگونی صدا و تصوير نباشید. چون اصلأ  سبک اين برنامه  فاقد چنین معنا های والاست و توضيحات بعدي  من هم اين حرف را اثبات مي کند.


اين ناهماهنگی میان گفتار و تصوير چيز جديدی در فيلم های تهيه شده  توسط بی بی سی فارسی نيست و  در مقالات سال گذشته به دلايل و چگونگی  اين اشتباهات اشاره کرده ام. بطور خلاصه نبود يک کادر حرفه ای تلویزیونی  فارسی زبان ، ضعف مديريت در کنترل محتوا و ساخت برنامه های تلويزيونی، وجود کارکنان رادیویی و بی تجربه در فضاهای تصویری همه دست به دست هم داده اند و اين مشکل را بوجود آورده اند  که حتی سردمداران ومسئولين مربوطه ندانند که چگونه  مشکل ابتدايی شروع اين فيلم  هفتاد سالگی بی بی سی را رفع  کنند.


در مقالات قبلی  در مورد اين مسائل به تفصيل نوشتم و پيشنهادات سازنده ای  دادم. اما انگار گوش شنوايی نبوده  و اين اشتباهات ابتدايی بطور مداوم در طول سال تکرار شده اند. هيچ کوششی برای  رفع اين اشکالات و بکار گرفتن پيشنهادهای اساسی صورت نگرفته است. چرا؟ چون دوستان مي خواهند شغل خودشان و  همکیشان شان را به هر قيمتی حفظ کنند. آفرين بر شما نوابغ ايرانی، ما را مفتخر کرديد!


تضاد عميقی در گفتار و کرداراین گردانندگان تلویزیون فارسی است. برای نمونه، آقای بهروز آفاق، رئيس بخش آسيا و اقيانوسيه –  سرويس جهانی بی بی سی، در کلام پايانی فيلم هفتاد سالگی بی بی سی   مي گويد: "کاری که ما مي توانيم عرضه کنيم اين است که کارهای تازه، خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی، يک ديدگاه بين المللی از اخبار و فرهنگ جهان عرضه کنيم به مخاطبان". آقای آفاق عزيز، اين دروغ های زیبا "... خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی..."، هرگز به باور بینندگان با هوشتان  تبدیل نمی شود . زيرا آن ها مي بينند که حتی پيش پا افتاده ترين امر قصه گويی تلويزيونی در شروع اين برنامه آشفته است؛ و شاهد "ناهمگونی کلام و تصوير" ی هستند که حاصل سبک و یا عمد در تولید نیست.


مشکل ایجاد شده در ابتدای اين فيلم، براحتی قابل حل است اگر شما همين گفتار راوی را چهار ثانيه بعد از شروع فيلم مي آورديد. به همین سادگی ! تمام کلام بخوبی روی تصاوير مناسب مي افتاد و بدان انرژی مي داد. بعد از کلام اول راوی، " در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران"، ما درک مي کرديم که چرا ما از طريق "شهر فرنگ" آرشيو تاريخ ايران را مي بينيم. کلمات بعدی راوی، " از سقوط رضا شاه در شهريور بيست..."، روی تصوير رضا شاه قرار مي گرفت و به همين طريق کلام ".. و به تخت نشستن محمد رضا ..." روی تصوير محمد رضا شاه، "...تا کودتای بيست و هشت مرداد..." روی تصاوير دکتر مصدق و پايين کشيدن تصوير شاه توسط مردم، "... و انقلاب اسلامی.." روی تصوير خمينی کاملا انطباق پیدا می کرد.


در چنين شکلی کلام و تصاوير معنا وحسی را در يک فرم تلويزيونی به بیننده  ارائه مي دادند، تصاوير با مفهوم تر مي شدند و در ضمن  تصاوير متقابلأ کلام خانم علی نژاد را سنگين وزن تر مي کردند. اما در شکل حاضراین مقدمه جز گيجی چيزی برای بیننده به ارمغان نمی آورد. انگار کلام جدا از تصوير نوشته شده است و تصوير جدا از کلام تدوين شده است. در صورتی که مي بايد کلام با مد نظر گرفتن تصوير نوشته شود و تصاوير هم مي بايد با توجه به کلام و صدا، منجمله موسيقی و غيره، که روی آن گذاشته خواهد شد تدوين شود.


البته متوجه اين مسئله هستم که دليل دير شروع کردن کلام اول راوی برای اين بوده است که نمي خواستيد  بين پايان سخن راوی و آرشيو فيلم از خانم سيما علی نژاد، که گوينده اولين برنامه افتتاحيه تلويزيون بی بی سی فارسی بود، فاصله چندانی بيافتد. با اين کارتان شما يک مشکلتان را حل کرديد ولی از طرفی هم زديد و همه چیز را خراب کردید.


ناتوانايی  در حل اين مشکل ابتدايی نشانگر ضعف مديريت خلاق، و بی تجربی در کارهای تلويزيونی است که سردمداران نتوانسته اند آن را شناسايی کنند و راه حل مناسب را به پرسنل مربوطه ارائه کنند.  ویا شهامت نداشتند که اجازه ندهند که اين برنامه مهم برای بی بی سی اينگونه غير حرفه ای ساخته و پخش شود. سراسر اين فيلم پراز اينگونه ناهمگونی هاست، مثلا صحنه بعد از اولين مصاحبه با آقای شهريار رادپور در دقيقه دوازده و سی ثانيه . تحليل تک تک این ناهمگونی ها  در اينجا ممکن نيست زيرا خيلی تخصصی  مي شود. اما آقای آفاق اول بايد اين مسائل ابتدايی را حل بکنند و بقیه "..کارهای خلاق تازه بين المللی.."  پيشکششان!


پس از انتشار مقاله ام در سال گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميلی از آقای بهروز آفاق دريافت کردم: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه ها نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند. با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق."


اما بعد از گذشت بيش از شش ماه بر خلاف ادعا و قول ايشان هيچ توجهی به نکات پيشنهادي  در آن مقاله و سایر مقالات  نشد و نتيجه اش را خودتان در برنامه های مختلف شان شاهد هستيد. سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی بايد بدانند که هرگز با ساختار فعلی نخواهند توانست استانداردهای بی بی سی مادر را حفظ کنند. آن ها مي بايد اين بچه تربیت نشده و بي سواد را برای تربیت و آموزش به دامان مادر برگردانند.


اما سردمداران بی بی سی فارسی چنين کاری نخواهند کرد چرا که هيچ علاقه ای به منافع فرهنگی، ادبی وسياسی جامعه فارسی زبان ندارند و فقط به منافع شخصی خودشان و شبکه ای از دوستانش می انديشند. تنها لطفی که در حق ما مي توانند بکنند اين است که حداقل گوش ما را با اين ادعاهای الکی و پوچ آزار ندهند.

 بزرگترين دشمن اين کانال تلويزيونی آن چیزی نیست که آقای صادق صبا، رئيس بی بی سی فارسی، در پايان اين فيلم به آن اشاره می کند: "صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران". بلکه بزرگترين دشمن کانال تلویزیونی بی بی سی فارسی، کارمندان بی تجربه آن است که فقط به نفع خود ودوستانشان عمل مي کنند و نتايج کارشان باعث فروپاشی اين کانال تلويزيونی تا آخر اين دهه خواهد شد.


با روی کار آمدن دولت ديويد کامرون در انگليس، بودجه بی بی سی مادر و بی بی سی ورلد سرويس  به میزان  25 در صد کاهش پیدا کرده است و بودجه سرويس جهانی بی بی سی، منجمله تلويزيون بی بی سی فارسی، مي بايد تا سه سال ديگر از طريق بی بی سی مادر تأمين شود. در چنين شرايطی  و در حال حاضر قطع کردن و کم کردن سرويس های تلويزيونی در دستور کار بی بی سی مادر قرار گرفته است. اگر وضع اين شبکه فارسی  به همين روال ادامه پيدا کند، تلويزيون بی بی سی فارسی  يکی از جاهايی است که بی بی سی مي تواند  با حذف آن صرفه جويی قابل ملاحظه ای بکند. پس دوستان برای بقای خودتان هم که شده شما مي بايد درهای تلويزيون بی بی سی فارسی را به روی اشخاص کارشناش باز کنيد تا کيفيت برنامه هايتان در بازاررقابتی که هر روز تنگ تر مي شود ضامن ادامه اين کانال تلويزيونی شود.


فيلم "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" پر از اشکالات ابتدايی قصه گويی تلويزيونی است و  بافت آن اساسا روان نیست ؛ "گيجی"، حاصل  جدا ناپذيری از آن است. محتوای برنامه هم در اين گيجی سهيم است و دارای هيچ انسجامی نيست. شايد هم اين گيجی عمدی است تا بتوانند اين داروی تلخ را به حلقوم مردم بريزنند که "تلويزيون بی بی سی فارسی بيطرف است"! اما اين تعريف جديدی از بيطرفی است و آن از نوع بی بی سی مادر نيست بلکه از نوع بی بی سی "بچه" است که زبان الکنی دارد و فکر مي کند که از همه بهتر مي فهمد.


بدينگونه است که آقای صادق صبا سعی می کند تا اين بيطرفی را در مقاله اش توجیه کند. ولی بینندگان آگاه تلويزيون بی بی سی فارسی، با نوشتن نظرات خود در پايان اين مقاله، مچ ايشان را بخوبی گرفته اند و واقعأ مرا رو سفيد کردند. درهای کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی (تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی من) به روی چنين جوانان برومند و آگاه باز است  و دور نیست آن زمان که همه اسناد جمع شده در این کمیته به نتایج موثری در بهبود کانال تلویزیون فارسی منجر شود، اما هنوز امیدوارم که مسئولین فعلی این کانال خود به این هشدارها توجه کنند و خود دست به اصلاح بزنند پیش از اینکه این کمیته اقداماتی فراتر از بی بی سی فارسی برای تغییر و بهبود، طراحی و اعمال کند.


چشمانم را دوباره مي بندم تا ديگر صفحه تلويزيون شيادان بی بی سی فارسی را تماشا نکنم و در گوش هايم  پنبه مي چپانم  تا ديگر دروغ هايشان را نشنوم؛ حال مي توانم آسوده به دوران بچه گی ام در خيابان مولوی تهران دهه سی و آرزوهای پاکمان برای سرزمينی عادل و شفاف برگردم.

 

شاهين بوستانی - لندن -  14 ژانويه 2011




شاهين در اغماء (هفته دوّم تا چهارم)
– يادداشت دوّم


افتادن بر روی اين تخت بيمارستان بعد از آن تصادف مشکوک رانندگی و به اغماء رفتن، منجر به مرور تفکرات وسیر حوادث زندگي ام در طول نزديک به شصت سال شد. گرچه زمان ها و مکان هايش در هم آميخته اند امّا مثل يک روز روشن آفتابی بعداز یک باران مفصل در گیلان، صاف و شفاف است.


نمي دانم که درگيری هايم با ماموران حکومت نظامی در پس کوچه های خيابان ژاله تهران در آن جمعه سياه سال 57 خطرناکتر و وحشت آورتر بود يا اين بازی های موش و گربه ای با هم تانگويی های هک کننده اينترنتی من در کتابخانه های مختلف شهر لندن، که سر انجام منجربه آن تصادف مشکوک در "اسپنيارد کُرنر" منطقه "همستد" لندن و به اغماء رفتن من در اين بيمارستان گمنام شد که از آن در ياداشت های هفته اوّل بستري شدنم نوشتم.


قبل از آن تصادف ناجوانمردانه وبا مطمئن شدن از هک شدن کامپيوترم توسط عوامل شناخته شده و با دادن این احتمال که مقاله هايم به گويا نيوزنخواهند رسید، تصمیم گرفته بودم  برای ارتباطات اینترنتی، منجمله دستيابی به صفحه فيس بوک، از کتابخانه های مختلف لندن استفاده کنم. نمي دانم  اين خانم ها و آقايان از چه امکانات فنی مدرن رديابی و مالی برخودار بودند که درعرض 6 دقيقه ردپای مرا در  کتابخانه ای که هرگز از آن استفاده نکرده بودم، پيدا کردند و به کارهای تخريبی و غير قانونی خود برای جلوگيری از ارتباطات نامه نگاری و فيس بوکي من دست بکار شدند.


حتی يکبار که وقت اجاره کامپيوترم در يک کتابخانه در حال اتمام بود و ده دقيقه به پايان وقت استفاده از کامپيوترها  باقی مانده بود، به سراغ مسئول کامپیوتر رفتم و تقاضای تمديد استفاده از کامپيوترم را برای ده دقيقه باقی مانده کردم که به من گفته شد که کامپيوتر من برای ده دقيقه آخر از طريق تلفن رزرو شده است! اين خيلی مشکوک و تعجب آور بود؛ با وجود آزاد بودن کامپيوتر های زياد ديگری برای کرايه، اين شخص مجهول فقط کامپيوتر مرا برای ده دقيقه آخر رزرو کرده بود! چه کسی فقط برای ده دقيقه مي خواهد از کامپيوتر خاص من استفاده کند و برای چه کاری؟ غير از اين که بخواهد تمام مطالب رد وبدل شده کامپيوتری مرا کپی کند؟ من هم بلافاصله تمام حافظه کامپيوتر را از تمام ارتباطاتم پاک کردم و از کتابخانه بسرعت خارج شدم. بعد راهی کافه ای اينترنتی در سوی ديگر لندن شدم که باز بعد از مدت بسيار کوتاهی آنجا هم مرا رديابی کردند... خدا آخر و عاقبتشان را بخير کند که کار ديگری غير از مزاحمت ندارند. البته به آنها نمي شود اشکال  گرفت چرا که آنها عاملند ودنبال لقمه ای نان!


دوستانم که برای دیدنم به بيمارستان آمده بودند در باره ادامه هک کردن کامپيوترمن حتی بعد از تصادف با یکديگر گپ مي زدند بدون اين که بدانند که من هم يواشکی حرف های آنها را مي شنوم. بعد از بستری شدنم در بيمارستان، دوستانم  لطف کردند و تلاش کردند که راه مرا ادامه بدهند و ارتباطاتم، منجمله صفحه فيس بوکم و وب سايتم، را حفظ کنند. آنها هم دچار اين هک شدن ها شدند و داستان های جالبی برای همديگر تعريف مي کردند که آن را مي گذارم برای وقتی ديگر.


 گرچه گوش من به گفتگوهای اين دوستان بود اما چشمانم تمام وقت به صفحه تلويزيون روبرويم دوخته شده بود که برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را پخش مي کرد. می خواستم برنامه ای پيدا کنم که ارزش نوشتن برای خوانندگان گويا نيوز داشته باشد. اما دوستان  مطلبی را مطرح  کردند که توجه مرا خيلی به خود جلب کرد. گرچه اين سری مقالات من از اغماء برای ارزيابی و تفسير برنامه های اين شبکه تلويزيونی است  اما ديدم که مطلب مطرح شده توسط دوستان از اهميت فراوان برخودار است و بايد درباره آن برايتان بنويسم.


انگار دوستان سردبير تلويزيون بی بی سی فارسی با توجه به بيمارستانی شدن من فرصت را غنيمت شمرده و بعد از يک ماه تأخير دوباره شروع به نوشتن مقالات متعدد در صفحات وب سايت بی بی سی  کرده اند وطبق معمول، تعریف از خود و گفتن نيمی از حقايق را پيشه کرده اند. ازجمله این که آقای افشين مبصر، سر دبير بخش فيلم های مستند خارجی بی بی سی فارسی، در مقاله ای تحت عنوان "باز هم درباره مستندها" مطالبی  نوشته اند که لازم دیدم  در مقاله اين هفته ام آن ها را بررسی کنم، چرا که به انتخاب و کيفيت برنامه های مستند دوبله شده اين شبکه در آینده کمک خواهد کرد. نبايد نشست تا برنامه نا مناسب که می توان جلوی آن را گرفت پخش شود وبعد فقط از آن انتقاد کرد. همین حالا  برای بهبود برنامه هایی که در دست تهیه است باید دست بکار شد. هر چند که بیمارم و باید ازروی تخت بيمارستان بنویسم ، اما باید نوشت.


 آقای مبصر در پاسخ به انتقادات اوّليه من در استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه قديمی سينمای ايران یادآور شده اند که در گذشته  به سراغ بعضی از دوبلورهای قديمی که در انگليس زندگی مي کنند رفته اند اما آنها به دلايل اقتصادی وسایر دلایل از همکاری با اين شبکه سر باز زده اند. ايشان  در اين مورد هیچ شفافیتی بخرج نداده اند و به نکات ريز اين عدم همکاری اشاره ای نکرده اند.


ايشان فکر نمي کنند که  دادن يک روز کار در هفته به دوبلورهای باسابقه  و آن هم روزی 100 پوند يک مقدار بی انصافی و بی حرمتی به سابقه اين هنرمندان باشد در حالی  که اتحاديه های حرفه ای مربوطه مبلغ حداقل 150 پوند در روز را آن هم برای يک آدم کم سابقه! تعیین کرده اند، چه رسد به آنهايی که دهه ها تجربه کاری دارند؟


اين گونه بی انصافی در ديگر بخش های تلويزيون بی بی سی فارسی نيز وجود دارد، مثل پرداخت ناچيز به فيلمسازان ایرانی برای نمايش فيلم هايشان در برنامه آپارات، که در مقالات قبلی به آن اشاره کرده بودم وبه دلايلش پرداخته بودم. همان مسائل و ديدگاه ها کم وبيش در بر خورد اين شبکه با دوبلورهای با سابقه مان نيز صادق است که لزومی به تکرارشان در اينجا نيست.

 ضمنأ ايشان مطرح نکرده اند که آيا غير از استفاده از صدای اين دوبلورهای با سابقه، آن هم به قيمت ارزان، هدف ديگری هم از همکاری با این دوبلورها داشته اند یا نه. مثلا آيا توجهی هم به نقطه نظرات اين گروه با تجربه برای بهبود دوبله فيلم ها داشته اند یاخیر. آیا عدم تمایل به همکاری با تلویزیون  بی بی سی فارسی فضايی  نیست  که درآن ايجاد شده است و باعث شده تا دوبلورهای باسابقه  احساس کنند که فقط برای جارو کردن خاک پای آدم های بی تجربه ای که در استخدام اين شبکه  هستند بکار گرفته خواهند شد؟ ايشان به اين فکر نمي کنند که با مسئول کردن اين گروه با تجربه غنی آن هم نه بعنوان "کارمند"، که مدام ايشان از آن دم مي زنند، بلکه بعنوان شرکت های مستقل که برای بی بی سی برنامه تهيه می کنند، تحولی در رقابت های سالم حرفه ای و نتيجتأ در کيفيت  برنامه های دوبله شده بوجود خواهد آمد وما ديگر شاهد اين آش شلقلمکار فعلی نخواهيم بود؟


البته استفاده از شرکت های مستقل و اثرات مثبت آن در کيفيت تهيه برنامه ها  برای آقای مبصر و اکثر کسانی که در تلويزيون بی بی سی فارسی کار مي کنند غير قابل درک است زيرا آن ها تمام عمرشان کارمند بوده وتجربه و دانش چندانی از فعاليت های شرکت های مستقل در تلويزيون انگليس وديگر نقاط دنيا ندارند. از اينروست که آقای مبصر در مقاله شان از عدم امکان "کارمند" کردن اين دوبلورهای با سابقه، بدليل نيمه وقت بودن اين کارها و مشکلات مالی، ياد مي کنند. متأسفانه اين تفکر کارمند منشی در تمام ساختار تلويزيون بی بی سی فارسی ريشه دوانده است.


ايشان ضمنأ یکی از دلايل استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه را زندگی نکردن آنها در لندن ويا حداقل در انگليس  بدلايل مالی ذکر مي کنند. ايشان از خدا ياری مي خواهند که اين امکان برايشان بوجود بیاید که از "همکاری اين هنرمندان ارزنده برخوردار شوند." البته هيچ لزومی به اين التماس از درگاه الهی وجود ندارد؛ ايشان فقط باید از بنده خدایی که تجربه ودانش در اين کارها  دارد سئوال کند بدون اينکه يک قران برايشان خرج بردارد. اشکالی ندارد شما حقوق بگيريد ما به شما پيشنهاد مجانی مي دهيم:


با استفاده از فن آوری مدرن هيچ ضرورتی وجود ندارد  که فقط از دوبلورهايی که در لندن ويا در انگليس زندگی مي کنند، استفاده شود؛ مي توان از تمام دوبلورها در تمام دنيا و حتی در نقاط دور افتاده استفاده کرد بدون اينکه مبلغ چندانی به هزينه ها اضافه شود. البته برای اين کار بايد از اشخاص با تجربه در مدیریت استفاده شود و برای هماهنگی میان  دوبلورها در نقاط مختلف دنيا باید برنامه ریزی دقیقی صورت بگيرد.


در حالت عادی حتی وقتی تمام دوبلورها در يک شهر زندگی مي کنند، بسياری اوقات به دلايل مشکلات زمانبندی ضبط صدا وصرفه جويی مالی، هيچ اجباری نیست که تمام دوبلورها زير يک سقف برای ضبط صدا جمع شوند. بعضی وقت ها يک دوبلور تمام کارهای خود را در يک جلسه ضبط مي کند و ديگر دوبلورها هم جداگانه کارهای خود را انجام مي دهند. بعد در ميکساژ، اين صداهای جدا ضبط شده دوبلورهای مختلف را کنار هم مي گذارند ونتیجه آن می شود که انگار آنها همه يک جا بوده اند وبا هم گفتگو مي کردند. اين کار به این دلیل بخوبی انجام می شود که اين اشخاص حرفه ای هستند و مي دانند چگونه با نبود ديگر دوبلورها کيفيت کارشان را حفظ کنند. اما متأسفانه در تلويزيون بی بی سی فارسی بدليل استفاده از افراد غير حرفه ای اين کار مشکل ساز است.

اگر آقای مبصر از اشخاص با تجربه و حرفه ای در زمينه های مختلف استفاده کنند ايشان  هم مي توانند با يک برنامه ريزی دقيق “MP4”  فيلم ها را به دوبلورها در نقاط مختلف دنيا از طريق اينترنت بفرستند و آنها هم در ساعت مقرر در استوديوی ضبط صدا در نزديکی محل زندگي شان حاضر شده وقسمت های مربوط به خودشان را ضبط کنند. مسئول مربوطه هم اين صداها را از طريق اينترنت برای ميکس نهايی به لندن مي فرستد. حتی اگر ضرورت گفتگو با دوبلورها ضمن ضبط از راه دور وجود داشته باشد این کار خيلی ساده از طريق سرويس مجانی Skype  مي تواند انجام شود.


اين روش نبايد تفاوت چندانی در هزينه دوبله برای تلويزيون بی بی سی فارسی بوجود بياورد. تنها مي بايد از وجود مديران دوبله حرفه ای و افراد متخصص فنی در ميکساژ بهره گرفت. به این ترتیب خواست آقای مبصر بدون دخالت خدا بوقوع مي پيوندد اگر ايشان و سردمداران شان از تفکر کارمند منشی بيرون بيايند واز اشخاص حرفه ای مستقل استفاده کنند. با اين روش، تلويزيون بی بی سی فارسی مي تواند از بهترين دوبلورهای با سابقه در تمام دنيا استفاده بکند و اين بی شک در کيفيت و بالا بردن استانداردهای فيلم های دوبله شده تاثیر بسزایی خواهد داشت.


آقای مبصر دوست دارند که شفاف باشند ولی متأسفانه توضيح ايشان در مورد انتخاب شرکتی که کارهای فنی دوبله در آن انجام مي شود نا کامل است. ايشان اسمی از اين شرکت و مديران آن نمي برند و نمی گويند که آيا اين شرکت از طريق مضايقه عمومی و آزاد اين امتياز را بدست آورده يا نه. البته بايد در اینجا اين نکته را یادآور شوم که اين طريق بيشتر مورد تأييد شرکت های مستقل، اتحاديه های حرفه ای و خود بی بی سی مادر است.

 ضمنأ ايشان در مقاله شان از خريد چهار سری ديگر از برنامه تازه های ماشين های جديد، "تخت گاز"، اظهار خوشحالی کرده اند . گرچه اين سريال يکی از موفق ترين و پر بيننده ترين برنامه های بی بی سی مادر است و من شخصأ از آن بدم نمي آيد امّا دليل پخش اين سريال از تلويزيون بی بی سی فارسی با تماشاچيان 100 ميليونی اش را هرگز درک  نمی کنم ؛ 97 در صد تماشاچيان اين شبکه حتی امکان نگاه کردن به اين ماشين ها را ندارند چه برسد به خريد آن! شايد اين سريال برای جلب توجه آقازاده هاست.


البته متوجه اين موضوع هستم که اين سريال فقط اطلاع رسانی در مورد تکنولوژی ماشين های جديد نيست بلکه خيلی سرگرم کننده و هيجان انگيز است. حتی با اين آگاهی هم نمي توانم اهميت آن را جز برای آقا زاده ها و آب انداختن دهان 97 در صد تماشاچيان بی بی سی فارسی ببينم. اين بودجه مي توانست صرف خريد برنامه های جالب ديگری بشود تا اکثر تماشاچيان از آن بهره مثبت ببرند.


آقای مبصر در جوابگويی به تقاضای تماشاچيان خود برای پخش مستندهايی درباره انقلاب فرانسه و روسيه خيلی ساده مي گويند که اين فيلم ها در ليست فيلم های بی بی سی نيست! مشکل اساسی من با ايشان اين است که چرا تمام فيلم های دوبله شده بايد در بی بی سی تهيه شده باشد. بازار آزاد است و شما مي توانيد مثل خود بی بی سی مادر از ديگر کانال های تجارتی انگليس و دنيا فيلم خريداری کنيد.هيچ محدوديتی در اين مورد نيست ونبايد باشد، مگر اينکه برای شما "کارمندان" اين کارها راحت تر و کم دردسرتر بنظر برسد؛ مثل خريد از بقال سر محلتان که با او خوش وبش داريد و آنها هم بطور متقابل از منافع شخصی شما حمايت مي کنند.


با بکاربردن این روش های ارائه شده دیگر نبايد بهانه ای در پر بار نکردن برنامه های دوبله شده وجود داشته باشد. البته اين امر مستلزم استفاده از محققان با تجربه مستقل است که دانش آنها فقط محدود به فيلم های تهيه شده در بی بی سی نمي شود و اطلاعات و تجربيات آنها باید بین المللی باشد.


اميدوارم اين مطالب بنده از بستر بیماری در اين بيمارستان بتواند به اين درخواست مصرانه آقای مبصر برای دريافت اظهار نظرات وانتقادات برای ياری دادن به بهبود کارشان موثر واقع شود؛ البته اگر ايشان گوش شنوايی داشته باشد و از اغمای کارمند منشی خود بيرون بيايد و درهای بسته تلويزيون بی بی سی فارسی را برای ورود هوای تازه باز کند. آنگاه ما تماشاچيان صد ميليونی شاهد برنامه های فوق العاده ای از حوزه کارهای ايشان خواهيم بود. به اميد آن روز روشن شفاف!


شاهين بوستانی - خرداد ۱۳۸۹ – لندن


شاهين در اغماء (هفته اوّل) يادداشت اوّل


همه چيز خيلی مبهم و تيره است. صداهايی گنگ  از اعماق هفت آسمان در گوشم طنين مي اندازند. صدای آقای سلطانپور از برنامه اخبار ۶۰ دقيقه بی بی سی است. از او  خوشم می آید. باز صداهای ديگر مي آيد از توپ و تانک؛  تصاويری تار و غير قابل تشخيص از درگيري های خيابانی جمعه سياه سال ۵۷ ظاهر مي شوند و من در  يک کوچۀ بن بست  گیر کرده ام و از مردن می ترسم.


صدای صادق صبا، که  از يک مسابقه فوتبال در مادريد گزارش مي دهد، تصاوير کشته شدن مردم  در آن جمعه سياه را از ذهنم محو مي کند. اين باور کردنی نيست. اندکی چشمانم را باز مي کنم و روبروی خودم در اتاقی نيمه تاريک يک صفحه تلويزيونی می بینم که  اخبار ورزشی تلويزيون بی بی سی فارسی را  پخش می کند. آقای صادق صبا، مفسر مسائل داغ سياسی، دارد گزارش فوتبال مي دهد!


آيا او از مقام رياست تلويزيون بی بی سی فارسی عزل شده است؟ آيا او قربانی  مقالات انتقادی اخير من  در باره ساختار بی بی سی فارسی شده است تا  برترک های عميق  ساختار اين شبکه تلويزيونی ماله ای کشیده شود؟ اميدوارم که اينطور نباشد و قضيه  اينجوری ماست مالی نشود. کسی هم اينجا نيست که به من بگويد که چه اتفاقی دارد در طبقات بالايی دستگاه قدرت ميدان آکسفورد لندن مي افتد. البته من که اغمائی هستم اما بدون اینکه کسی متوجه شود هم مي شنوم و هم مي بينم.


اصلأ چطور شد که به اين گوشه افتادم با يک صفحه تلويزيون در  روبرويم که مدام برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی  پخش مي کند؟ باز به عالم اغمائی خود مي روم؛ نور فلاش چراغ های يک ماشين که مرا در منطقه "همستد" لندن دنبال مي کرد، باعث شد  تا به ديوار "اسپنيارد کُرنر" بزنم. کاملأ شبيه تصادف مشکوک پرنسس دايانا در پاريس بود.


قضيه از چند هفته قبل شروع شد که مقالات انتقادي من در گويا نيوز در چهار هفته متوالی منتشر شد. يواش يواش ديدم که کامپيوترم دارد بازی در مي آورد.بنظر مي رسيد که کسی يا تيمی سعی فراوان دارند که کامپيوترم را هک کنند تا اطلاتی در مورد من و ارتباطاتم بيابند. برای چه؟ اين را ديگر نمي فهمیدم. فکر کردم که شايد یک بازی است و زياد جديش نگرفتم. به خودم گفتم که اشکالی ندارد؛ بگذار اين ها هم از اين راه به نان وآبی برسند. تا اينکه يک شب تا  ساعت چهار صبح من و اين دوستان با يکديگر در اينترنت تانگو مي رقصيديم.


آنها هی مي خواستند که ايميل های مرا دانلود کنند ومن هی رمز ورود به ايميلم را عوض مي کردم. . آنها باز رمرز را بدست مي آوردند  ومن هم باز آن را عوض مي کردم تا اينکه بعد از سه ساعت تانگوی تنگا تنگ آنها را ضربه فنی  کردم و از ميدان بدر بردم. پیش خودم گفتم برای رفع خستگی بروم  حوالی "همستد هيث" دوری بزنم؛ صبح زود قدم زدن در  فضاي باز و زيبای آن صفايی دارد و شب ها رانندگی در فضای آرام آن. منتهی نمی دانستم که همرقصان تانگويی، مرا دنبال خواهند کرد.


و اين بود داستان فلاش چراغهای ماشين، تصادف من در "اسپنيارد کُرنر"  و به اغماء رفتن من در يک بيمارستان گمنام با يک صفحه تلويزيون بی بی سی فارسی در روبرویم. دوستان خوبم اين تلويزيون را به بيمارستان آوردند چون مي دانستند که چقدر به تلويزيون بی بی سی فارسی عشق مي ورزم . فکر کردند که با شنيدن صداهای تازه از اين جعبه تلويزيونی شايد يواش يواش حالم خوب شود. ولی متأسفانه اين کانال توی انگليس هم گهگاه تصاويرش با پارازيت های رژيم ايران مختل مي شود. اما اين قبلا خیلی هم اشکالی نداشت چرا که خيلی از برنامه ها واقعا مزخرفند. ولی در چند هفته اخير که برنامه هايش دارد تغييرات مثبتی مي کند من از اين پارازيت ها خيلی عصبانی مي شوم. البته این عصبانیت با توجه به وضع جسمانی و روحی فعلي ام، اصلأ برايم خوب نيست.


دوستان خوبم متوجه اين چندش ها روی صورتم شدند ودوباره رفتند و يک کامپيوتر آوردند. آنرا به تلويزيون وصل کردند که اگر پارازيت ها اختلالی در دريافت برنامه ها بوجود آوردند،  از طريق اينترنت بتوانم برنامه ها را ببینم. البته پارازيت ها گاه بهانه خوبی هستند که چرت و پرت تماشا نکنم. اما اين در مورد برنامه سريال جديد پرگار که اولين برنامه آن روز دوشنبه ۱۳ ارديبهشت پخش شد صادق نيست.

 اولين برنامه سريال پرگار دريک فضای آرامش بخش نيمه تاريک  روی مبلمان قرمز با يک بک گراند از رودخانه تيمز لندن در شب با ساختمان های معروفش برصفحه تلويزيون بی بی سی فارسی  آب  مطهر پاشيد. دو  متخصص درباره يک موضوع مهم با هم بحث مي کنند و دو  تماشاچی  با آنها جدل مي کنند و آقای داريوش کريمی مجری برنامه سعی مي کند که آرامش را برقرار کند. ايشان همان کسی نيست که چند ماه پيش گفته بود که تلويزيون برای سرگرمی ساخته شده؟ او را چه به اين بحث های جدی! شايد هم برای او اين يک تفنن است!

بعد از چند دقيقه تماشای اين برنامه، ديدم نه انگار يک اتفاقاتی دارد اينجا مي افتد.  من هرگز شبيه چنين برنامه استخوان داری، چه از نظر سبک ومحتوا، ازاين شبکه تلويزيونی ندیده بودم؛  برنامه ای بسيار خوش ساخت و پر فکر است و از نظر استاندارد با بهترين برنامه های تلويزيون مادرقابل قیاس  مي باشد.


موضوع برنامه اين هفته رابطه دین و جامعه است: " آيا جامعه مذهبی، جامعه ای اخلاقی تر است؟  نقش دين در تنظيم روابط اجتماعی چيست؟" دو متفکر يک طرف ( آقای فتاحی، نو انديش دينی، و آقای نيکفر، فيلسوف سکولار) و دو  تماشاچی عادی، البته از نظر تهيه کنندگان برنامه، ( يکی دانشجو يی از دانشگاه شفيلد و ديگری فارغ التحصيل ادبيات در بريتانيا)  در طرف دیگر نشسته اند و  آقای داريوش کريمی مجری برنامه است. طراحی فوق العاده اين برنامه چه از نظر نور پردازی و دکور، با بک گرانده رودخانه تيمز در شب که با نور قرمز آذين شده بود و با حرکات موزون دوربين همگی با هم به فضای این بحث جنجالی که فضای جامعۀ مسلمان زده مناطق خودمان است، آرامشی بخشيده  و  اين امکان را به تماشاچی مي دهد تا در موردمطالب مورد بحث تامل کند.


ريتم برنامه هم هوشيارانه انتخاب شده است؛  مکث هايی که اين امکان را به تماشاچیان مي دهد که آنها نيز در ذهن خود به بحث و جدل بپردازند. من که در اغما هستم، زیر چشمی تمام هوش و حواسم به تلویزیون است و اصلأ متوجه اين نشدم که دوستانم برای ديدار آمدند ورفتند. گهگاهی هم کلماتی مي گفتند که کاملأ برايم نامفهوم بود. گاه دستم را هم می فشردند و بهم ديگر مي گفتند که انگار حالش دارد بهتر مي شود. آنها هم مثل من به تلويزيون زل زده بودند وباورشان نمی شد که چه چيزی دارد در اين شبکه اتفاق مي افتد. آيا اين يک تجديد نظر جدی در اين شبکه است و يا فواران يک چاه نفتی که بزودی ته خواهد کشید؟ زمان اين را نشان خواهد داد.


در اينجا بايد یادآوری کنم که اگر قرار است در برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی  تغییری جدی ايجاد شود این تلویزیون باید به طرف تهيه فيلم های مستقل شخصی سمت گیری کند واز برنامه های گزارش گونه، که مي توان به جرأت گفت حدود ۹۰ در صد برنامه های تهيه شده در اين شبکه را پر کرده است، دوری کند. خطوط اين بهبودی در برنامه ها را در مقالاتم  درچهارهفته گذشته بخصوص در هفته پيش ترسيم کردم. در حال حاضر اکثر فيلم های شخصی، و اگر نگويم همه،  در برنامه آپارت متمرکز شده است که بابت آن تلويزيون بی بی سی فارسی غیرمنصفانه مبلغ  بسيار نا چيزی به  فيلمسازان آن مي دهد که از آن به تفصيل در مقالات قبل گفتم و لزومی به تکرار دوباره آن در اينجا نمی بینم. فقط اميدوارم که مسئولين امر در اين مورد دست بعمل ترميمی سازنده بزنند.


البته برنامه پر گار هم محتاج تغييراتی است. ولی قبل از اينکه به اين مسئله بپردازم  بايد بگويم که اين برنامه مرا به ياد برنامه  بسيار موفقی از کانال ۴    (C4)که يک کانال تلويزيونی  تجارتی انگليس است مي اندازد. و آن برنامه ای بنام " بعد از تاريکی After Dark " بود که معمولأ بعد از نيمه شب شروع مي شد. گروهی متشکل از هفت يا هشت نفر  از اشخاص نامی در حرفه های مختلف در اتاق نشيمنی گرد هم مي آمدند و با هم گپ می زدند. برنامه هيچ محدوديت زمانی نداشت؛ اگر  ۳ ساعت طول مي کشيد برنامه  ۳ ساعت بود. گاهی حتی تا ۶ صبح اين اشخاص با همديگر بحث مي کردند. نتيجتأ هيچ شتابی نبود و محدوديتی برای کسی اعمال نمی شد. هر کسی هر حرفی که مي خواست  مي زد وهيچ سانسوری هم وجود نداشت.  حتی  در يک برنامه، مرحوم اوليور ريد، هنرپيشه معروف انگليسی که سخت مست کرده بود هی به يک خانم فمينيست بند کرده بود وبعدش هم طرف رو گرفت ويک ماچ سينمايش کرد و همه شرکت کنندگان و تماشاچيان در بهت  اين هنرپيشه  را سرزنش کردند و  اين آن حدی از آزادی بود که برنامه توانست به پیش ببرد و منتقدين و طرفداران خودش را جلب کند.


البته نمي گويم که پرگار کپی آن برنامه موفق تلویزیونی است ولی بدون شک از سبک آن برنامه در نور پردازی در ایجاد فضای آرامش نمي تواند بی تاثیر بوده  باشد. اين  موضوع را از این جهت   در اينجا مطرح کردم تا با  قياس برنامه پرگار با يک برنامه نمونه در تاريخ تلويزيون انگليس، ضعف های برنامه پرگار را بیان کنم.


در وب سايت  برنامه پرگار آمده است:

(اين برنامه را برای شمايی ميسازيم که ميگوييد برنامه "نوبت شما" جای صاحب نظران خالی است و برای شمايی ميسازيم که معتقديد جای مخاطبان در برنامه "صفحه دو" خالی است.)


مشکلی که من در اینجا با آن مواجه هستم اين است که  اين راه حل ابتدايی در مواجهه با انتقادات تماشاچيان، خود برنامه پرگار برنامه ای کم ارزشتر از آنی شده است  که مي توانست بشود. در فرم حاضر برنامه شبیه يک بحث بين شاگردان (پنل دو در سمت چپ) و اساتيد (پنل سمت راست) شده است. واين رابطه بخصوص در فرهنگ ما هميشه با کمی رو در واسی همراه است . از اينرو سئوالات از طرف شاگردان طوری مطرح مي شد که بی احترامی به اساتيد نشود. گرچه نکات بسيار درخشانی در اين برنامه وجود داشت ولی مي توانست بيشتر از اين جلو برود و ماجرا جويانه تر باشد.


اين برنامه مي توانست پاسخی بهتر به منتقدين برنامه های "نوبت شما" و "صفحه دو" بدهد و آن خلق يک فرم جديد بود و پیشنهاد من این است:


دو گروه دو نفره اما متفکرو متضاد ، در برنامه شرکت داده شوند. در هر گروه دو نفر با اینکه  در يک کمپ هستند ولی ديدگاه های متفاوت در درون آن کمپ را نمایندگی کنند.. اين دوگروه متفکر چون از نظر مقام در رشته های خود با هم برابر هستند مي توانند همديگر را به چالشهايی جدی بکشانند و بدون تعارفات دست و پا گير استاد وشاگردی در برنامه فعلی فضای واقعی گفتمان را به پیش ببرند. ضمنأ باید توجه کرد  تماشاچیان اين مناظره  از قشرهای گوناگون و در سنين مختلف باید انتخاب شوند. در انتهای مناظره به مدت حداکثر ده دقيقه تماشاچيان مي توانند نظراتشان را در مورد مطالبی که مطرح کرده اند، ارائه کنند. . اگر هم لازم بود مجری يا پناليست ها هم مي توانند پاسخ تماشاچيان را بدهند. در انتها مجری هم مي تواند بحث را جمع بندی کند. طبیعی است که در این فرم پیشنهادی  بايد کمی به زمان برنامه اضافه شود تا به فضايی که برنامه مي خواهد ايجاد کند صدمه زده نشود.


 اين چنين برنامه ای هم مي تواند پاسخ  سازنده ای به انتقادات تماشاچيان تلویزیون بی بی سی فارسی باشد و هم آن را به درجه والاتری برساند که کاملأ با برنامه های "نوبت شما" ، "صفحه دو" و ديگر برنامه ها متفاوت باشد. به کنار گذاشتن این انتقادات به برنامه پرگار،بايد به خوش فکری و خوش ساختی اين برنامه با اجرای حرفه ای ومتينانه داريوش کريمی و تيم تهيه کننده آن تبريک بگويم. اين برنامه شايد اولين برنامه ای باشد که بعد از تغييرات در مديريت تلويزيون بی بی سی فارسی در ماه ژوئيه سال قبل، توانست پنجره ای  تازه در برنامه سازی تلویزیون بی بی سی فارسی باز کند. به ايشان هم بايد در اين مورد خاص تبريک گفت،  اما این سوال همچنان باقی است که  چرا فقط يک برنامه جديد اينچنيتی در عرض ۱۰ ماه رياست ايشان.


بگذريم.  با وجود وضع بيمار گونه ام  من برنامه پرگار را با اشتياق تمام تا آخر از روی تخت بيمارستان تماشا کردم،  و منتظر بودم که تيتراژ پايانی اين برنامه را ببينم تا بفهمم که چه کسانی پشت اين برنامه خوش ساز بودند. با ديدن تيتراژ حالم دوباره وخيم  شد. پرستاران به سراغم آمدند که ببينند چه خبر است. در پايان برنامه فقط اسم ۳ نفر ذکر شده بود! در صورتی که در پشت چنين برنامه ای حداقل يک تيم ۱۵ نفری حرفه ای متخصص عاليرتبه سهم بسزايی داشته اند. کسانی که  در تيتراژ پايانی از آنها نام برده شده است  مجری برنامه، تهيه کننده و دستيار تهیه کننده هستند . همه هم ايرانی هستند. این  يعنی اين که ما فقط سه نفر بوديم که اين برنامه خوب را ساختيم!


از نقش های برابر با دو نفر اوّل یعنی مجری برنامه و تهيه کننده،  و شايد هم تا حدودی بالاتر از آنها که سهم بسزايی در ساخت و موفقيت اين برنامه داشته اند باید به کارگردان، طراح فرم اين برنامه، کارگردان هنری، نورپردازان، تيم صدابرداری، مدير تيم فيلمبردانان تلويزيونی و مونتور نام برد.


من نقش کارگردان اين برنامه را بخوبی در آماده کردن مجری برنامه؛ آقای داريوش کريمی، و موفقيت او بسيارمؤثرمی دانم. البته اين موضوع از نقش خود داريوش کريمی در موفقيت اين برنامه  هیچ کم نمی کند. آيا اسم  نبردن از اشخاص کليدی، دليلش همان است که در مقاله قبلی  بدان اشاره کرده بودم: "ما از اين قله عظيم به تنهايی بالا رفته ايم"؟!


ضمنأ نقش اين کارگردان  در آماده کردن اعضای  تيم هنری، فنی  وديگر شرکت کنندگان اين برنامه بسيار ارزشمند است. البته باز با گفتـن اين موضوع نمي گويم که تهيه کننده اين برنامه، خانم ليلا مهران پور، نقش چندانی نداشته است. در اينجا بايد به ايشان هم تبريک بگويم. اما دوستان، اين نوع کارها در شأن يک کانال تلويزيونی بی بی سی نيست. رسم وقوانينی در بی بی سی مادر وجود دارد که اسامی تيم تهيه بايد در پایان برنامه به ترتيب خاصی بيايد. لطفأ در این مورد  به کتابچه راهنما برای تهيه کنندگان بی بی سی که به اين مسائل اشاره کرده است، نگاهی بیندازید.


اشخاصی که  از آنها  در تیتراژ اسمی برده نشده است مي توانند در اين مورد به بی بی سی شکايت کنند که حقوقشان در اين مورد ضايع شده است. تازه بخاطر نبود تيتراژ کامل در پايان برنامه معلوم نيست که آيا اين برنامه کاملأ توسط کارمندان بی بی سی ودر داخل خودش تهيه شده است يا اينکه توسط يک شرکت خصوصی. از دکور و بک گراند حدس می شود زد که اين برنامه در "استوديو لندن" که متعلق به شرکت تلويزيونی خصوصی تجاری ITV است ضبط شده است. اگر اشتباه مي کنم لطفأ مرا در اين مورد تصيح بفرمائید.


اگر شما طبق رسم متداول، تيتراژ کامل را در پايان برنامه آورده بوديد هم خودتان به زحمات اين دوستان سخت کوش  اذعان کرده بوديد وهم تماشاچيان را دچار اين گنگی نمی کرديد. شما مرتب برای  برنامه هايی چون "کوک"، "بلور بنفش" و "کليک" برای اسمهای خودتان تیتراژ کامل می آورید  ولی برای يک چنين برنامه پر ارزشی انگار مي خواهيد که تمام کف زدن ها برای شما باشد، پس آن را ناکامل ارائه کرده اید. دوستان، چرا اينقدر احساس کمبود مي کنيد؟

 از اين هم بگذريم. بعد از مدتی که پرستاران با من کلنجار رفتند، باز حالم به حالت عادی باز گشت. بعد از رفتن همه، يواشکی به طرف کامپيوتر رفتم تا مطلب اين هفته را به سردبير محترم گويا ايميل کنم. بعد از آن به تختم و عالم اغمائيم باز گشتم که برای سلامتی بدنم وروحم سخت بدان احتياج دارم. اميدوارم که با برنامه های بهتری از تلويزيون بی بی سی فارسی چشمانم  دوباره به دريچه ای به دنيايی با فضايی متفاوت و درخشان باز شود. دريچه ای که بچه ای با پاهای برهنه در کوچه پس کوچه های گل آلود خيابان مولوی  در سالهای ۳۰ آرزوی آن را داشت وبعدها به تظاهرات ميليونی سال های ۵۷ پيوست و حالا بر روی اين تخت بيمارستان به اغما افتاده است ودر عالم خودش به فکر بچه های امروز خيابان های مولوی گونه ايست که برايشان تلويزيون بی بی سی فارسی، راهی برای بازکردن  چشمانشان به دنيا شده است. لطفأ آنرا تار و تيره  به آنها نشان ندهيد.

 

شاهين بوستانی - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن

12 items total 1  2  3  4  5  ...  12 
مقالاتبی بی سی فارسیتلويزيون من و توتماسکميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی