شاهين بوستانی
Shahin Bostani
مقالاتبی بی سی فارسیتلويزيون من و توتماسکميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی
تلويزيون
نقد های تلویزیونی
انتقاد بر ساختار بی بی سی
شاهين در اغماء
نظر و پاسخ
اخبار سينمايی
January, 2011


انتقاد بر ساختار بی بی سی
RSS
نوشته هايی در مورد ساختار تلويزيون بی بی سی فارسی
انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی
1/18/2011 9:27:31 PM

اين مقاله سه قسمتی  بار اول در "گويا نيوز" در فروردين و ارديبهشت ۱۳۸۹  انتشار يافت 



انتقادی  برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت اوّل)

 

 پس از انتشار مقاله ام در هفته گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميل های زيادی در حمايت از گفته هايم در آن مقاله، از اشخاص حرفه ای در زمينه های مختلف دريافت کردم؛ ازجمله از آقای بهروز آفاق رئيس منطقۀ آسيا اقیانوسیه سرويس جهانی بی بی سی و مسئول سرويس های بی بی سی به چهارده زبان  که دربرگیرنده زبان مادری ایشان یعنی فارسی هم است . ضمنأ آقای آفاق به  دوستان من در فيس بوک پیوسته اند!


آقای آفاق خطاب به من نوشتند: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند." با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق.


همانطور که ملاحظه مي کنيد آقای آفاق خيلی به بهبود کارهايشان علاقمند هستند. ولی هرگز  از دوستان حرفه ای که من مي شناسم يا آنهايی که در هفته گذشته بعد از چاپ مقاله ام با من تماس گرفتند، مشاورتی يا دعوتی بعمل نیآورده است. چرا؟


اساس مقاله ای که پیش رو دارید حاصل همین گفتگوهای من با اين دوستان چه بصورت حضوری ویا مجازی است تا با تکيه بر تجربه های غنی حرفه ای آنها  گردانندگان شبکه بی بی سی فارسی را متعهد به پاسخگویی کنیم. طبق رسم متدوال، در بدو شروع  به برنامه ريزی برای  تلويزيون بی بی سی فارسی در سال ۲۰۰۶ ، باید از جامعه فارسی زبان یک همه پرسی انجام می شد و پاسخگویی گردانندگان شبکه بر بستر آن طراحی می شد. اما حالا هم دير نيست.


اوّل بايد به يک مسئله اساسی اشاره کرد؛ دليل اصلی تشکيل اين کانال تلويزيونی همان دلیلی است که دولت فرانسه برای راه اندازی يک شبکه تلويزيونی ۲۴ ساعته خبری به زبان انگليسی و فرانسوی داشت. ژاک شیراک؛ رئیس جمهور وقت فرانسه،  در زمان حمله آمريکا به عراق از اينکه ديدگاه های دولت فرانسه ومخالفتش با حمله به عراق بدرستی از ديگر شبکه های تلويزيونی انگليسی زبان مثل CNN و BBC  مطرح نشد ، بسیار ناخرسند بود و اين خود باعث شد که آمريکا و انگليس بتوانند اذهان عمومی را برای حمله به عراق آماده کنند. ژاک شيراک بعد از آن تجربه تلخ، دستور تأسيس این کانال را با تامین هزينه های هنگفت داد.


بی بی سی هم که می دید با شرايط بحرانی ايران و خاورميانه و افت شدید تعداد شنوندگان راديویی آن در ايران، و بالا بودن تعداد تماشاچيان تلويزيون های فارسی زبان خارج کشور و بخصوص شبکه تلویزیونی صدای امریکا در ايران، جایگاهی برای طرح دیدگاه های خود ندارد و نمی خواست که از قافله عقب بماند، تصمیم گرفت از طريق ايجاد يک تلويزيون فارسی زبان، برای گنجاندن ديدگاه های دولت انگليس در لابلای برنامه های ديگر شبکه تلویزیونی فارسی، فرصتی فراهم کند.


اگر تلويزيون بی بی سی فارسی نبود چگونه وزير امور خارجه انگليس و سفير انگليس در ايران مي توانستند ديدگاه های خود را در منطقه منتشر کنند؟ به هر کدام از آنها نيم ساعت وقت در برنامه "به عبارت ديگر" داده شد. با نبود اين کانال آيا فکر مي کنيد آنها مي رفتند و با شبکه تلویزیونی صدای امریکا مصاحبه مي کردند؟ هرگز!


اين کانال توانست فرصت مصاحبه با این افراد را در ميان صدها مصاحبه  با افراد ديگر قابل پذیرش کند! (بررسی دقيق و مقایسه جزئیات زمانی که به اين اشخاص و سایرین اختصاص داده شده را به محققان پيشنهاد مي کنم.)  البته من هيچ اشکالی هم  به اين وارد نمی بینم و وجود آنها در آن برنامه ها کاملأ قابل قبول بود. ولی مي خواهم اين را بگويم که اگر بی بی سی فارسی نبود آنها چه از نظر سياسی و چه از نظر پرستيژی هرگز حاضر به مصاحبه با شبکه تلویزیونی صدای امریکا نمی شدند. و در آن صورت چگونه مي توانستند مردم فارسی زبان را در آن کشورها با عقايد خود آشنا کنند.


من مي خواهم اين نکته را با صراحت در اينجا تأکيد کنم که نمي خواهم که جمهوری مخوف اسلامی ايران از اين مسئله بُل بگيرد وتمام مشکلات اسفناکی را که برای شهروندانش ايجاد کرده است، به گردن اين شبکه مهم و ارزشمند برای تمام فارسی زبان دنيا بياندازد. اما دليل و انگیزه و منشاء اصلی تأسيس اين شبکه را هم نبايد ماست مالی کرد. چرا که این حق دولت هاست که ابزار رسانه ای خود را داشته باشند همانگونه که حق اعضای جامعه مدنی است که از این امکان بطور مستقل برخوردار شوند. و این با نگرش بسیار سخیف جمهوری اسلامی و تلقی جاسوسی و تحریک جنبش اجتماعی در ایران بسیار متفاوت است.

 اتفاقی که در این میان افتاده است این است که اعضای جامعه مدنی به دلیل محدودیت های شدید مالی و هزینه های گزاف شبکه های تلویزیونی، تلاش می کنند با استفاده از حق دولت ها، از فرصت فراهم شده توسط آنها فرصتی را هم برای خود فراهم  کنند تا مستقلانه از این ابزارهای رسانه ای برای طرح دیدگاه های خود استفاده کنند. توازن میان حضور اندیشه های مستقل و دولتی بستگی به توانایی و قدرت حرفه ای های مستقلی دارد که به همکاری با این شبکه های تلویزیونی مشغولند.

 یکی از ابزاری که به حرفه ای های مستقل توانایی لازم را برای اعمال قدرت در شبکه های تلویزیونی می دهد، همان اصول حرفه ای است که بر این شبکه ها به دلیل سال ها فعالیت افراد مستقل در آن ها حاکم شده است، از جمله وجود یک سازمان مستقل مردمی برای ارزیابی برنامه های تلویزیونی. ناتوانی و نادیده گرفتن این اصول، افراد مستقل فعال در این شبکه های تلویزیونی را ناتوان می کند و آنها را به ابزار انتقال اندیشه های دولتمردان تبدیل می کند. این همان نکته بسیار ظریفی است که من تلاش دارم با یادآوری منشاء شکل گیری شبکه بی بی سی فارسی برجسته کنم تا افراد مستقل فعال در این شبکه توانمندتر به ایفای نقش خود بپردازند.

 در تمام مدل های ارزیابی پروژه ها حتی توسط بانک جهانی، اولین گام ارزیابی، شناسایی منشاء آن پروژه است نه به این دلیل که پروژه ها با این ارزیابی رد یا تائید شوند، چرا که بسیاری از پروژه های موفق توسعه در دنیا که ایده آنها توسط دولت ها طرح شده است، منجر به این شده اند که مردم برندگان اصلی آن پروژه ها باشند. ارزیابی اینگونه پروژه ها نشان می دهد که متخصصین فعال در این پروژه ها قادر بوده اند که آگاهانه از این فرصت ها به نفع مردم بیشترین بهره را ببرند.

 اگر بخواهم سخنم را در این زمینه به جمعبندی برسانم باید بگویم که دولت ها بعنوان یکی از کنشگران همواره در همه حوزه ها حضور دارند اما نه به دلیل سخیف جاسوسی که توسط دولت ایران تبلیغ می شود، و متخصصین حرفه ای نیز در این عرصه ها یکی دیگر از کنشگران هستند، موفقیت هر پروژه به قدرت بهره گیری از فرصت ها توسط افراد مستقل بستگی دارد و وظیفه ما ارزیابی مداوم فرآیند پروژه ها به نفع جامعه است، و در این ارزیابی باید همیشه منشاء هر پروژه مد نظر قرار گیرد، فارغ از اینکه ممکن است مخالفان آن پروژه و در این مورد خاص، جمهوری اسلامی ایران از آن بهره برداری کند. آنچه در این زمینه بیشتر به نفع جمهوری اسلامی است عدم ارزیابی دقیق و ناموفق بودن این شبکه است!


از منشاء شکل گیری شبکه بی بی سی فارسی که بگذريم، در فرآیند اولیه شکل گیری این شبکه اين سئوال برای مسئولين بی بی سی پيش آمد که بودجه سنگين اين کانال را چگونه بايد تأمين کرد و با پرسنل راديويی چه بايد کرد. وزارت امور خارجه دولت انگليس بودجه ۱۵ ميليونی اين کانال را در سال ۲۰۰۶ تأييد کرد. اما اين کافی نبود. یکی از راه حل های تامین بودجه مورد نیاز، کاهش برنامه های راديويی به زبان فارسی بود. اما اين خود  مشکل ديگری پيش مي آورد؛ حقوق اين کارمندان مازاد بيکار راديويی را چگونه مي شد توجيه کرد؟ چرا که برای اخراج آنها بعد از سال های متوالی کار در راديو بی بی سی بايد حداقل مبلغی حدود صد و پنجاه هزا پوند برای هر نفر پرداخت مي شد. با اين هزينه گزاف چه بايد مي کردند؟ تازه از طرفی اين همه خبرنگاران تربيت شده را که هم به خوبی با ديدگاه های دولت انگليس آشنا هستند و هم از قوانين بی بی سی مطلع مي باشند ، به اين سادگی نمی شود از دست داد. این پرسنل بخوبی مي دانند که چقدر بايد آسه بيان وآسه برن!


از طرف دیگر هم اگر دست به استخدام پرسنل جديد فارسی زبانی می زدند که سابقه فراوان و خوب در تلويزيون وسينما دارند، نمی دانستند که با چه جانورانی طرف خواهند بود. واين برايشان بسيار خطرناک بود. در نتيجه تصميم گرفته شد که تمام پرسنل راديويی را به تلويزيون منتقل کنند و يک شرکت خصوصی را هم مسئول راه اندازی اين کانال کردند. سپس ميليون ها پوند هزینه آموزش تلويزيونی به اين کارمندان و خبرنگاران راديويی کردند. البته اين روش بندرت نتايج خوبی دارد. ومشکل "تلويزيون راديويی" که در مقاله قبلی بدان اشاره کردم، از همین جا شروع شد.


اساسأ نطفه يک برنامه تلويزيونی  کاملأ در تصوير شکل می گیرد نه در کلام! اما در راديو بر عکس اين است. ولی متأسفانه دوستان خبرنگار بسيار با شعور ما در تلويزيون فارسی هنوز کلام را به تصوير ترجمه مي کنند و اين يک اشکال اساسی است. اين را نمي شود به کسی تعليم داد، همانگونه که نمی شود به کسی درس شاعری داد.


از طرف دیگر پرسنل راديويی از چنين شانس طلايی ای که بتوانند در تلويزيون کار کنند، استقبال فراوانی کردند. چون درصد خيلی کمی از آنها امکان استخدام شدن در کانال های تلويزيونی انگليسی دارند زيرا از تجربه های لازم برای اين رسانه برخوردار نيستند و از طرفی هم رقابت های فراوانی از طرف اشخاص بسيار با تجربه در صحنه بازار تلويزيون انگليس وجود دارد  که شانس بسيار بسيار کمی برای آنها باقی می گذارد. آنها اين را خود بخوبی مي دانند و سردمداران آنها نيز از اين مسئله راضی هستند چرا که نخشان هميشه گير مسئولين امر خواهد بود و مطمئن خواهند بود که آسه خواهند آمد و آسه خواهند رفت.


جالب اينجاست که اين دوستان بين خود دعوا دارند ولی بر ضد غير خودی ها صف مي کشند. همانطور که اين امر در دولت احمدی نژاد نیز صادق است! و اين قضيه مرا به اين فکر مي اندازد که واقعأ چه فرقی بين دوستان تلويزيون بی بی سی فارسی ما و رژيم شرم آور احمدی نژاد وجود دارد. ما آنها را امل، عقب افتاده و قرون وسطايی مي دانيم ولی دوستان تلويزيونی ما  که تحصيل کرده های مدرن و ليبرال هستند در عملکردشان در اين زمينه تفاوتی با آنها ندارند! واقعأ که...


نتيجه اين شده است که ما تماشاچيان ميليونی از اين مسئله زجر بکشيم و دوستان به ما يک تلويزيون درجه ۳ بی بی سی انگليسی تحويل بدهند چرا که ما قرون وسطايی هستيم و از یک کشور جهان سومی آمده ايم. به حق که دست شما درد نکند. ما را شما مفتخر کرديد.


در مقالات آينده به تأثير اين نوع فضا در کيفيت تک تک برنامه ها خواهم پرداخت. همچنين نقش پرسنل غير فارسی زبان اين کانال را هم بررسی خواهم کرد: چه نفعی خود آنها شخصأ از اين شرايط مي برند، ضمنأ چه سودی تلويزيون فارسی و تلويزيون مادر از اين شرايط نصيبش مي شود. اينها همگی دست بدست هم داده در درست کردن آش شل قلمکاری که بيا و ببين.


اما بر گرديم به نقش پر اهميت تلويزيون فارسی در انتقال لحظه به لحظه اتفاقات اخير ايران و اهميت آن برای مردم ايران و تلويزيون بی بی سی مادر در کل.


در مقاله قبلی به اهميت فراوان اين شبکه و نقش مؤثری که تلويزيون بی بی سی فارسی در اطلاع رسانی در باره اوضاع فجيح داخلی ايران  به مردم ايران و دنيا داشت، پرداختم. ولی اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که وجود تلويزيون بی بی سی فارسی  باعث شد که مردم ايران هم فيلم ها و تصاوير فوق العاده زيادی مجانأ در اختيار بی بی سی فارسی بگذارند تا به دنيا نشان دهند چه بی عدالتی هایی  در ايران صورت مي گيرد. از اين تصاوير مجانی، هم تلويزيون مادر و هم سرويس جهانی بی بی سی در اخبار خود فراوان استفاده کردند و ضمنأ آنها را به تلويزيون های ديگرهم فروختند!


چنين امکانی هرگز برای بی بی سی مادر بدون تلويزيون بی بی سی فارسی وجود نداشت، و مردم خيلی کمتر فيلم ها و تصاوير خود را به تلويزيون مادر مي فرستادند. در آن شرايط بی بی سی مادر مجبور مي شد که اين فيلم های دسته دوم را از کانال های ديگر دنيا مثل شبکه تلویزیونی صدای امریکا خريداری کند. اينجاست که مي بينيم که وجود تلويزيون بی بی سی فارسی چقدر برای بی بی سی مادر سود آوربوده است و چقدر خوب بی بی سی فارسی نقش دلال را بازی کرده است.


البته منکر اين هم نبايد شد که مردم ايران در اين معامله سود کوتاه مدت برده اند واين يک مشکل اساسی در این زد و بند با پيچيد گی های خاص خودش است که مي بايد  بطور مفصل و در بحث های مختلف توسط دوستان ديگر برای راهگشايی مورد بررسی قرار گيرد.


اين مشکل سؤاستفاده دو گانه از وجود شرايط نا مناسب ايران گردنگير فيلمسازان مستند داخل کشور ما نيز شده است. برنامه آپارات شبکه بی بی سی فارسی پنجره ای شده است برای نمايش فيلم های مستند فارسی زبانانی  که چنين امکانی در داخل کشورشان وجود ندارد. و ضمنأ اين برنامه اين امکان را به تماشاچيان خارج از کشور داده است که بدانند که  در داخل ایران چه مي گذرد.


اين برنامه ۵۰ دقيقه ای ارزانترين برنامه های شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی است. برای پر کردن يک چنين برنامه ای در انگليس، این شبکه فارسی باید در حدود ۵۰ هزار پوند هزینه می کرد. اما تهیه این برنامه با مبلغ نا چيزی که این شبکه به اين فيلمسازان مي دهد فقط حدود ۱۰ هزار پوند در هفته خرج بر مي دارد. البته برای اين فيلمسازان، اين مبلغ نا چيز غنيمتی است با ارزش، چونکه حداقل، فيلم هايشان نشان داده می شود ولی اين مبلغ، کفاف زندگيشان نيست و امکان تهیه فيلم بعدی را برايشان فراهم نمي کند.


حالا این سئوال مطرح می شود که چرا بی بی سی فارسی اين صرفه جويی ۴۰ هزار پوندی برای هر ساعت را که درکل مبلغی در حدود ۲ ميليون پوند در سال مي شود صرف  سرمايه گذاری برای فيلم های اين مستند سازان نمي کند؟ با اين مبلغ مي شود برای مدت يک سال برنامه های مختلف جديد برای پخش در هر هفته تهيه کرد وديگر مثل حالا مجبور به تکرار بيش از حد آن برنامه ها نخواهند بود. عدم درایت به جایی رسیده است که گردانندگان این شبکه بالاجبار حتی فيلم هايی را که واقعأ چه از نظر خلاقيت و چه از نظر تکنيکی بسيار ضعيف هستند، نشان مي دهند.


با سرمايه گذاری اين مبلغ،  بی بی سی مي تواند تحولی عظيم  و ارزشمند در خلق آثار ایجاد کند. ضمنأ چون سرمايه کامل اين فيلم ها برعهده بی بی سی خواهد بود، مي توانند آنها را به کانال های ديگر در انگليس و دنيا بفروشند. با سود حاصله می توانند دوباره برای ساخت برنامه های ديگر در اين زمينه سرمایه گذاری کنند. اما متأسفانه اين کار در حال حاضر صورت نمي گيرد.


از سوی ديگر طبق قوانينی که بی بی سی با انجمن تهيه کنندگان انگليس  PACT و اتحاديه دست اندرکاران سينما وتأتر BECTU دارد، آنها بايد حداقل ۲۵ در صد از کل بودجه سا ليانه خود را به تهيه برنامه های اروژينال اختصاص دهند که توسط شرکت های مستقل از بی بی سی تهیه می شوند. با توجه به بودجه ۲۵ ميليون پوندی امسال این شبکه، تقريبأ ۶ ميليون پوند بايد صرف توليد چنين برنامه هايی شود. با پيشنهاد ۲ ميليونی من برای سرمايه گذاری در تهيه فيلم های مستند توسط فيلمسازان مستقل برای برنامه آپارات، مي ماند ۴ ميليون پوند که مي شود آن را صرف برنامه سازی توسط فيلمسازان حرفه ای مستقل فارسی زبان در انگليس و ديگر نقاط جهان کرد. اين يعنی حدودأ ۸۰ ساعت برنامه جديد در سال! و اين تحرکی بي نظير در متنوع سازی برنامه ها ورقابت های سالم هنری ایجاد خواهد کرد، چيزي که الان جايش در برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی بسيار خالی است و این شبکه به آن مثل خون تازه در يک عمل جراحی بسيار سخت اما ضروری محتاج مي باشد.


اين کاری است که تلويزيون بی بی سی فارسی اگر که نخواهد به زباله دان تاريخ بپيوندد، باید انجام دهد. يکی از دوستان با سابقه معتبر حرفه ای، که بعد از چاپ مقاله قبلی ام با من تماس گرفت، مي گفت که با اين کار، بی بی سی مي تواند نسل مهاجر دومی و سومی را به کارهای خلاق تلويزيونی در کشورهای مختلف بکشاند. واين خود تحولی عظيم در برنامه سازی و تنوع سازی در آن ايجاد خواهد کرد که کارمندان تلويزيون بی بی سی فارسی مستقر در ميدان آکسفورد لندن از انجام آن کاملاعاجز هستند.


اما اين کارها در ساختار فعلی تلويزيون بی بی سی فارسی انجام نمي شود و بايد سئوال کرد که چرا؟ و کسی نيست که جواب ما را بدهد. پاسخ به اين پرسش های اساسی فقط از طريق يک همه پرسی از جامعه متفکر فارسی زبان و يک تشکل حرفه ای مردمی امکان پذير است که مي تواند اين سئوالات کليدی را از سردمداران بپرسد و نتيجه کار آنها را مورد بررسی دقيق قراردهد. هر چند اين يک راه طولانی چند ساله خواهد بود اما همراهی تمام فعالين  در زمينه های مختلف مي تواند در بهبود استاندارد تلويزيون بی بی سی فارسی  نقش مؤثری داشته باشد وآن را به استانداردهای طلايی بی بی سی مادر نزديک تر کند. به اميد آن روز.


شاهين بوستانی – ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ لندن

 

انتقادی  برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت دوّم)

 

 پس از انتشار قسمت اوّل اين مقاله در هفته گذشته جنب و جوشی  در محافل و بخصوص در راهروهای قدرت ميدان آکسفورد لندن به راه افتاد. همه در تکاپوی یافتن راه حلی برای دفاع از خود و مقابله با نکاتی برآمدند که در مقاله مطرح شده بود. تبلیغات  در لابلای برنامه ها بيشتر از حد معمول شد،  نويد چهرهای سرشناس تازه و برنامه های جديد داده می شد، تلفن های  افراد جديد از طیف های مختلف به صدا در آمدند و ناباورانه بی بی سی فارسی آنها را دعوت به شرکت در برنامه هايشان  می کرد؛ کسانی که در گذشته اساسا نادیده گرفته شده بودند.


من از اين مسئله خوشحال هستم که مقاله ام آنها را به تحرک واداشته و آنها تصميم  گرفته اند که  دايره بسته شان را بزرگ کنند. هدف من هم از اوّل فقط تغییر سازنده  بوده و نه  چیز دیگری. دوستان! زياد نگران نباشيد وبه قول انگليسی ها "اعصاب تان را خراب نکنيد و زياد سخت نگيريد"، فقط به پيشنهادهای سازنده تماشاچيان خود توجه جدی بکنيد. اميدوارم که تحرک ایجاد شده در بی بی سی فارسی یک تاکتیک موقتی و یا حداکثر یک استراتژی کوتاه مدت نباشد چون "کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی  "اين روند تغییر را بطور مداوم  و با دقت زير نظر خواهد داشت.


 در ضمن يادداشت هايی هم در حمايت از مقالات خود از دوستانی در انگليس و از نقاط مختلف دنيا دريافت کردم، بخصوص از دست اندرکاران حرفه ای سينما و تلويزيون درايران، که در مقالات بعدی به این یادداشت ها و نقطه نظرات  مندرج در آن ها خواهم پرداخت. ولی فعلأ به اين اکتفا مي کنم که از مدیریت بی بی سی فارسی بپرسم که آيا پرداخت دقيقه ای  ۷۰ تا ۱۰۰ پوند برای نمايش فيلم های اين  دوستان ایرانی در برنامه آپارت کمی بی انصافی است؟


دوستان! شما برای نمايش يک فيلم مستند ۵۰ دقيقه ای فیلمسازان ایرانی  حدود ۳۵۰۰ تا ۵۰۰۰ پوند به آن ها پرداخت مي کنيد اما حدود ۱۰ تا ۱۵ برابر اين مبلغ هزينه فيلم های خودتان مي کنيد! و در مورد فيلم "عمر خيام نابغه ايرانی" ديگر چه بگويم؛ مبلغی حدود ۳۰ برابر مبلغی که به اين دوستان مي دهيد هزينه کرده ايد!


دوستان عزيز! اين فيلمسازان خوراک يکی از مهمترين و پربيننده ترين برنامه های شما را تأمين مي کنند اما يکی از ارزانترين  برنامه هایی است که در اختیار شماست. شما خودتان که به پوند نان مي خوريد لطفأ به اين فيلمسازان هم به پوند نان بدهيد نه به ريال! تا آنها هم بتوانند امکان ساخت فيلمهای بعدي شان را فراهم کنند. من از مسئولين امر در تلويزيون بی بی سی فارسی مصرأ خواهش مي کنم که در اين مورد تجديد نظر کنند و نرخ بهتری به اين فيلمسازان بدهند تا آنها هم بتوانند کارهای بهتری برای برنامه های آتی مجموعه تلویزیونی آپارات تهيه کنند.


و اما برويم سر مطلب اين هفته که اميدوارم  در روند عملکرد سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی تاثیرات مثبت داشته باشد.


همانطور که در مقاله قبل اشاره شد، مشکل ساختاری تلويزيون بی بی سی فارسی از تصمیم انتقال تمام کارمندان راديويی بی بی سی به تلويزيون شروع شد. با اینکه این کارمندان رادیویی از بیش از  يک سال و نيم قبل از افتتاح  اين شبکه در تاريخ ۱۴ ژانويه سال ۲۰۰۹ و با صرف هزينه های گزاف ميليونی تحت تعلیمات تلویزیونی قرار گرفته بودند، اما اين آموزش ها اثری نداشت و حاصل آن یک تلویزیون درجه یک بی بی سی نبود.


در نتيجه تصمیم گرفته شد  که حتی پس از افتتاح شبکه تلویزیونی، آموزش حین کارپرسنل ادامه پیدا کند. که اين خود  از نظر خلاقیت و کيفيت فنی آثار نادرستی  بهمراه داشته است و هنوز هم ادامه دارد. اين تعليمات فقط به کارمندان فنی محدود نبود بلکه در رده مديريت نيزآموزش های حین کار ادامه داشت و آن هم توسط کارمندان انگليسی تلويزيون بی بی سی مادر که از اين مسئله بنفع خود بعنوان نردبان ترقي در بی بی سی مادر بهره جويی خودشان را مي کردند و هنوز هم اين روال ادامه دارد. چرا که برای خیلی از این کارمندان انگلیسی چنين امکاناتی در تلويزيون مادر در اختیارشان قرار داده نمی شود، و تلويزيون مادر هم بنوبه خود از وجود تلويزيون بی بی سی فارسی در تعليم و تربيت بخشی از کارمندان انگليسی اش چه در زمينه مديريتی و فنی  و چه فراهم کردن زمینه برای تجربه سبک های جديد تلويزيونی، که هرگز اجازه آن ها را در کانال های انگليسيش نمي دهد،  بطور مجانی استفاده کرد. با این امید که اگر  موفقيت هايی در اين زمينه حاصل شد آنگاه اين تيم تربيت شده در تلويزيون بی بی سی فارسی و با تجربه را بمرور زمان به کانال های اصلی اش منتقل کنند!


 اين واقعأ دردناک است. بودجه تلويزيون بی بی سی فارسی که بايد خرج کيفيت برنامه ها و تعليم و تربيت کارمندانی شود که هدفشان ماندن و فعاليت در اين شبکه تلويزيونی است، صرف تعليم و تربيت وتجربه های تلويزيونی بی بی سی مادر مي شود و به نوعی بودجه  تلويزيون بی بی سی فارسی توسط بی بی سی مادر به جیب زده مي شود! علاوه بر آن، خيلی از اين تعليم و تربيت ها توسط بخش آموزشی تلويزيون مادر صورت مي گيرد، البته نه مجانی بلکه بودجه زيادی از تلويزيون بی بی سی فارسی صرف اين کار مي شود که اين خود امکان به سر کار نگاه داشتن کارمندان بخش آموزشی بی بی سی مادر را هم فراهم مي کند!


همانطور که می بینید بی بی سی مادر از ضعیف  بودن پرسنل تلویزیون فارسی، استفاده دو گانه ای  ميکند: هم کارمندان آتی خود را تعلیم می دهد و هم  حقوق کارمندان بخش آموزشی  بی بی سی مادر را تضمین می کند،  وهمه اين ها از سر خير وجود پرسنل ضعیف  تلويزيون بی بی سی فارسی است.


بودجه ای که به این ترتیب صرف آموزش پرسنل ضعیف بی بی سی می شود، در اصل مي توانست صرف بهبود درآمد فيلمسازان برنامه آپارت شود تا  با شرايط بهتری فیلم بسازند، در حالی که  بی بی سی فارسی به نوعی با کم دادن به فیلمسازان  و ایجاد  فشار حرفه ای و معیشتی بر آنها،  بودجه آموزش را تامین می کند. به عبارت دیگر اين فيلمسازان  ایرانی هستند که بطور غير مستقيم بودجه پروژهای بی بی سی مادر را  با سختي هايی که مي کشند تأمين مي کنند!


بنظر می رسد که دوستان وسردمداران هموطن ما در اين شبکه  يا متوجه اين مسئله نيستند ويا شايد هم هستند اما برای خود آنها نیز تلويزيون بی بی سی فارسی فقط يک نردبان ترقی برای رفتن به تلويزيون بی بی سی مادربعنوان یک آرزوی دیرینه   است. آرزویی که قبلأ امکانی برایش نداشتاند و حالا از اين شرايط طلايی می خواهند بهره برداری لازم را تا حد ممکن بکنند. نتیجه این می شود که اين دوستان از اين اجحاف غيرقابل قبول چشم پوشی مي کنند تا روابط خود را با دوستان و سردمداران انگليسی  حفظ کنند. و اينگونه است که هموطنان ما در اين شبکه عزيزمان نخشان هميشه در دست انگليسی هاست و بدون اجازه آنها حتی آب نمي خورند. در مسندند ولی قدرت تصميم گيری آنچنانی در مورد آينده اين کانال تلويزيونی  ندارند! و تمام اين مشکل از آنجا شروع مي شود که هم زبانان ما در اين شبکه بعلت نداشتن تجربه های لازم  تلويزيونی هميشه محتاج کارمندان انگليسی هستند.


و اين بطرز فجيعی دردناک است! انگار دوستان مدرن، با تحصيلات عاليه و روشنفکر ما از تاريخ  هيچ نياموخته اند. بقول دوستی که مي گفت تلويزيون بی بی سی فارسی شده است آزمايشگاه؛  همانطور که در قديم دولت های قدرتمند فشنگ واسلحه های خود را اوّل در کشورهای جهان سوّم آزمايش مي کردند وبعد آنها را به بازارهای جهان عرضه مي کردند، امروز هم تلويزيون بی بی سی فارسی آزمایشگاه  مدرن اين روش های حقيرانه شده است. چه کنيم که ما جهان سوّمی هستيم و بيش از اين لياقت نداريم!


نتيجه اين شده است که ما به مردم تشنه، با فرهنگ، سلحشور و مدرن خود در ايران، افغانستان و تاجيکستان مي گوييم که  خانم ها وآقايان شما بيشتر از اين لياقت نداريد چون ما  بايد از نردبان ترقی  وجود شما بالا برویم.


و اين را کسی که مدير راه اندازی تلويزيون بی بی سی فارسی بود با هوشیاری درک کرده بود وبخوبی مي دانست که استخدام فارسی زبانان بدون تجربه تلويزيونی و تشنه قدرتی که تا آن زمان این قدرت از آنها سلب شده بود، نتيجه اش اين خواهد بود که دوستان بسيار با شعور راديويی ما هميشه محتاج کارمندان انگليسی خواهند بود. (البته از نظر من استفاده  از کارمندان انگليسی در اين شبکه در شرايط خاصی  هیچ اشکالی ندارد اما نه به اينگونه آزمايشگاهی،  که به تلويزيون بی بی سی فارسی تحميل شده است.)


کارمندان شبکه  بی بی سی فارسی هم  فعلا از اين امکان طلايی دارند در تجربه اندوزی برای روز مبادا استفاده مي کنند که اگر  روزی چنانچه تلويزيون بی بی سی فارسی بر اساس زدوبند های سياسی و اقتصادی بسته شد، آنها شانس داشته باشند که جذب تلويزيون بی بی سی مادر و ديگر کانال های  تلویزیونی انگليس بشوند. از اين روست که برای استفاده ازاین امکان طلایی،  با هم دعوا دارند که چرا فلانی اينقدر زياد مجری فلان برنامه است ومن نيستم. يا اينکه چرا فلانی زيادتر از همه امکان تهيه برنامه دارد و من ندارم. يا من هم مي خواهم سر دبير برنامه فلان قسمت بشوم. و از سر اتفاق همه آنها هم دوست دارند که جلوی دوربين ظاهر شوند، فارغ از اين که قابليت های لازم را دارند یا نه. و این به جایی رسیده است که سر دبيران بخش ها، مجری برنامه هم شده اند.


در اين مورد بهزاد بلور از همه سبقت گرفته است و در برنامه های مختلف بيشتر از همه  حضوردارد. گرچه من از او خوشم می آيد وقابليت های خوبی هم دارد اما ايشان بايد توجه کند که از اين برنامه ها فقط برای ستاره کردن خودش استفاده نکند. وقتی برنامه ای راجع به ستاره ها ساخته مي شود رسم بر اين است که ستاره ها  بدرخشند و نه ايشان. البته کنترل  اين مجری دوست داشتنی بايد در دست سردبيران مربوطه و تهيه کنندگان ناظر اين برنامه ها باشد بشرطی که متوجه اين نکته ظريف اما ضروری شده باشند.


در اينجا بايد  این نکته را به صراحت  تاکيد کنم که در اين شبکه همکارانی هستند که صادقانه فعاليت مي کنند ولی فضای غالب موجود همين است که در این مقالات ترسيم کرده ام. در مقالات آينده، تأثير ضعف تیم مديريت، که ناشی از بی تجربگی آنها در کارهای تلويزيونی و يا نداسـتن زبان فارسی است، و باعث پائين بودن کيفيت برنامه شده است، صحبت خواهم کرد. اما فعلأ بر گرديم به سبک، روش و رسم مدیریت موجود در تلويزيون مادر و کمبود آن در تلويزيون بی بی سی فارسی بخاطر رقابت در خودنمايی و سبقت گرفتـن از هم در پلوخوری که ممکن است بعدها دیگر دستشان به آن نرسد.


در تلويزيون مادر و ديگر کانال های معتبر، رسم بر اين است که مجريان خبری فقط در ساعات خاصی  برنامه اجرا مي کنند. این روش باعث می شود که  يک نوع حس نزديکی بين مردم و شخصيت های تلويزيونی ايجاد  شود و وقتی تماشاچی تلويزيون را در ساعت خاصی روشن مي کند دوست دارد چهره آشنايی را که با او ارتباط برقرار کرده است، ببيند. اما در تلويزيون بی بی سی فارسی اينگونه نيست و برنامه اخبار در ساعت خاصی توسط مجريان مختلف اجرا مي شود. اين باعث مي شود که تماشاچی دچار دلتنگی شود؛ انگار دوست نزديکی را که به او اعتماد دارد از دست داده است.


بنظر مي رسد که مجريان برای اجرای برنامه های خاصی مثل ۶۰ دقيقه با هم دعوا دارند. وگرنه دليل اين نا هماهنگی  اصلأ  قابل درک نیست.  در اینجا يک ضعف مديريتی در کنترل اين  همه  سبقت گرفتن ها از یکدیگر کاملا مشهود است. بايد جلوی اين آش شل قلمکار گرفته شود وبعنوان مثال کسی که مجری برنامه ورزشی است نبايد مجری اخبار مهم اين شبکه، "۶۰ دقيقه"، باشد. البته هیچکس منکر دادن امکان به مجريان مختلف برای کسب تجربه  نیست، اما بايد اين به همان شکلی باشد که بی بی سی مادر عمل مي کند  و نه به این وضعیت آشفته بازاری که ما در بی بی سی فارسی شاهدش هستيم. باید تغییری در اين وضع ايجاد شود.


از آنجا که این کار خیلی ساده ای است، پيشنهاد مي کنم که مديران مسئول يک مقداری جلوی اين کارها را بگيرند واز نظر سبک يک نوع هماهنگی ايجاد کنند.این مدیران هیچ آموزش خاصی لازم ندارند و راه دوری نبايد بروند، فقط کافی است که با کمی استعداد بخرج دادن، يک مقداری تلويزيون مادر را تماشا کنند؛ حتما خيلی چيز ياد خواهند گرفت.


بی تجربگی کارمندان راديويی در کارهای تلويزيونی و فارسی ندانستن کارمندان انگليسی، در کيفيت برنامه ها آثار بدی گذاشته است. در اينجا بايد صريحأ تاکيد کنم که من در مورد کار کردن فارسی زبانان و انگليسی ها در کنار هم در اين شبکه هیچ مخالفتی ندارم. ولی وقتی فارسی زبانان از تجربه های لازم  تلويزيونی برخوردار نيستند و انگليسی ها هم زبان فارسی نمی فهمند، وضمنأ تلويزيون بی بی سی فارسی فقط موقتی ويک پل ترقی برای انگلیسی هاست و نمی خواهند که خودشان را در گير کنند وبرايش وقت زيادی بگذارند،  این همکاری از هرگونه احساس تعهد و تعلق تهی می شود و هیچ انرژیی صرف  بهبود برنامه ها نخواهد شد. مشکل در اینجا نه از همکاری انگلیسی ها و فارسی زبانان در کنار هم بلکه از اندیشه خود کوچک بینی تيم مدیریت شبکه فارسی  و پذیرش بی چون و چرای هر غیر متخصص انگلیسی ناشی می شود.


این البته پدیده تازه ای نیست. دوستی که سالیان سال در ایران پروژه های توسعه را بطور مشترک  با خارجی ها اجرا و مدیریت می کرد دردآشنای این معضل کهنه بود و به من نمونه هایی از کارهای مشترک را ارائه  کرد که در شرایطی که مدیر ایرانی تخصص و تسلط کامل به موضوع تحت مدیریت خود داشته ، و از اعتماد بنفسی  برخوردار بوده که در آن کوچکترین  حس حقارتی نسبت به چشم آبی ها راهی نداشت ، این همکاری مشترک به معنای واقعی اتفاق افتاده و آثارمثبتی  هم برای مردم و هم در حیطه های تخصصی مدیریتی بر جای گذاشته است. اما در غیاب این دو عنصر، همکاری با خارجی ها، همیشه در ایران ختم به تفریح آنها و شبیه مرخصی شده است تا آنها  از کارهای سخت سالیانه  در کشور خودشان رفع خستگی کنند، که حاصلش نه تنها هزینه های بی ثمر از جیب مردم بوده، بلکه فرصت های تبادل متوازن دانش و تجربه برای مردم ایران نیز به باد رفته است.


مدیری که تسلط و تخصص لازم را در حوزه مدیریت خود داشته باشد و کمی هم نسبت به مردم و حوزه کاری خود احساس تعهد کند، هرگز تن به همکاری با مشاوران و همکاران غیر متخصص خارجی به صرف خارجی بودن نمی دهد. اگر مدیران تلویزیون فارسی که عافیت اندیشی می کنند به همکاران بی تخصص انگلیسی تن ندهند و مدیریت تخصصی سطح بالا ارائه کنند، به  این عافیت سریعتر، معقول تر و انسانی تر دست پیدا می کنند. اما طبیعی است که مدیریت کردن یک فرد غیر ایرانی متخصص از عهده تیم ضعیف مدیریتی بر نمی آید، پس  آن ها راهی جز  تن دادن به چشم آبی های غیر متخصص ندارند، بخصوص اگر که هنوز این حس حقارت تاریخی برتری هر چشم آبی در تیم مدیریت ایرانی پنهانی عمل کند، مدیریت آن ها نمی تواند از آنچه که در بی بی سی فارسی دیده می شود، فراتر برود.

 


اما ببینیم که آثار این همکاری در وضعیت ضعف مدیریتی برنامه های تلویزیون فارسی چه بوده است. من بارها شاهد بودم که گوينده چيزی مي گويد و تصوير چيز ديگری نشان می دهد که با گفتار  ناهماهنگ است. و این باعث گیج شدن  تماشاچی مي شود. انگار خبرنگار، اول مطلب را نوشته بدون اينکه به این فکر کرده باشد که آیا تصاويری که لازم دارد در دسترس هستند یا نه. مونتور یا همان تدوینگر هم که زبان فارسی  نمی داند چندان متوجه اين ناهماهنگی نمي شود. در نظر داشته باشید که مونتور طبق تعریف فردی است که ضمن شناخت کیفیت هنری تصویر و صدا، با کاربرد وسایل و تجهیزات و دستگاه های مونتاژ فیلم و ويديو آشنایی کامل دارد. و حالا تصور کنید  کسی را که زبان فارسی نمی داند و تدوینگر برنامه های فارسی است. و طبیعی است که "شناخت کیفیت هنری تصویر و صدا" تبدیل می شود به یک امر فنی  نه محتوایی.  خبرنگار هم که موظف است مطلب را بر اساس تصاوير مونتاژ شده دوباره نويسی کند يا متوجه نمي شود ويا اينکه آن را زير سبيلی در مي کند. سر دبير فارسی زبان بی تجربه تلويزيونی هم يا متوجه اين اشتباه نمي شود و يا نمي داند که چه راه حلی پيشنهاد دهد. سر دبير انگليسی هم  که در اين مورد کاملأ شوت است.

 


اين مشکل ناهمخوانی را من در تلويزيون های انگليس هرگز مشاهده نکرده ام. بخصوص در برنامه های اخبار، گنگی تصوير و کلام از گناهان کبيره است چرا که هدف از توام کردن تصویر و صدا برقراری رابطه بسیار مستقیم  و صریح  تماشاچی با موضوع  خبر است. يکی از دوستان، نمونه  ای از اين نوع اشتباهات در برنامه های اخبار تلويزيون بی بی سی فارسی نقل می کرد که بازگویی آن در اینجا خالی از لطف نیست.


در گزارشی از یک دانشجوی يمنی که مي خواست هواپيمايی را منفجر کند، خبرنگار راجع به اين شخص صحبت مي کند و تصاويری از خيابان های يمن و چهره هایی از مردم که به دوربين نگاه مي کنند، نشان داده مي شود.  دراين ميان خبر نگار اسم جوان متهم را ذکر مي کند و تماشاچی حواسش پرت مي شود و برای چند لحظه فکر مي کند که اين اسم برده شده از مـتهم، يکی ازهمان مردمی است که به دوربين نگاه مي کنند. ۱۲ ثانيه بعد  عکسی از يک جوان برای مدت ۱۵ ثانيه نشان داده مي شود و گوينده اصلأ اسمی از اين فرد نمی برد و تماشاچی دوباره حواسش پرت مي شود  و نمي داند که اين شخص کيست و اصلأ به مطلب جالبی که گوينده راجع به اين اتفاق مهم مي گويد  نمی تواند توجه کند. بعد از مدتی گيجی، حدس مي زند که شايد اين عکس متعلق به آن جوانی باشد که مي خواسته هواپيما را منفجر کند واسمش حدود ۲۵ ثانيه قبل روی تصاوير مردم در خيابان های يمن برده شده است! یعنی تصاویری که باید به کمک خبر بیاید که سرعت انتقال و دریافت خبر را در بیننده افزایش دهد، تبدیل به یک معمایی می شود که در تمام طول جریان خبر، بیننده مشغول کشف آن معما می شود.


اگر اين عکس در همان زمان که گوينده برای اولين بار اسم اين جوان مـتهم را مي برد نشان داده مي شد مشکل براحتی و سادگی حل مي شد. اما سر دبير مسئول، اصلا متوجه اين گنگی نمي شود تا از خبرنگار و مونتورش بخواهد که اين اشتباه ابتدايی را تصيح کنند.


از اين گونه اشتباهات نمونه های بيشماری وجود دارد که احتياج به بررسی دقيق توسط مسئولين امر دارد. اگر چنين اشتباهی در اخبار بی بی سی مادر اتفاق می افتاد، که من هرگز آن را مشاهده نکرده ام، با آن بطور جدی  و شدید برخورد مي شد. اما در تلويزيون بی بی سی فارسی اينگونه نيست. چرا؟


من در مقالات بعدی به چگونگی اين تضاد دو گانه در استاندارد بی بی سی مادر(يکی برای شبکه انگليسی اش وديگری برای تلويزيون فارسی)، عدم شفافيت مديريت در قبال مردم، مشکل کارمند منشی وبالا رفتن خود خواهانه از پله های ترقی به هر قيمتی، خواهم پرداخت و اثراتش را در تک تک برنامه ها چه از نظر سبک و محتوا تجزيه و تحليل خواهم کرد.


اما مي خواهم با يک سوال فرضيه ای، بحث اين هفته را پايان دهم: اگر بپذيريم که تلويزيون بی بی سی فارسی آزمايشگاهی برای تعليم و تربيت شود، چرا اين در مورد نسل دوم و سوم مهاجر فارسی  زبان مان، البته نه فقط در جلوی دوربين بلکه در زمينه های تکنيکی و برنامه سازی، چندان مورد استفاده قرار نمي گيرد؟ اين ها هم  باید سهمی در اينجا داشته باشند. اين نسل جديد و پدرانشان با ماليات هايی که می دهند حقوق شما و هزينه چرخاندن اين شبکه را متحمل مي شوند. و از طرف دیگر  اين نسل جديد مي تواند سرمايه عظيمی برای آينده درخشان اين کانال تلويزيونی باشد که ثمرات آن را هم مسئولين اين شبکه و هم ما تماشاچيان ميليونی در آينده خواهیم دید.


ولی واقعيت امر اين ست که ما اساسا با آزمایشگاه شدن این تلویزیون مخالفیم و نمی خواهیم که تاوان اين سودجويی های خودخواهانه را بپردازيم  و تحمل تجربه های آزمايشگاهی تلويزيون مادر را در تلويزيون بی بی سی فارسی نداریم. بدون شک، اصلا انسانی  و منطقی  نيست که اين روش در اين شبکه ادامه پيدا کند و مسئولين امر باید هر چه سریعتر در اين فضای نا سالم تغییر اساسی و جدی ايجاد کنند.


شاهين بوستانی – ۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن




انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت سوّم)


هفته گذشته عجب هفته شلوغی در تلويزيون بی بی سی فارسی بود؛ فضایی کاملأ متفاوت با تلويزيونی که ما وديگر دوستان در يک سال و اندی شاهدش بوديم. کاش اين دوستان اين کارها را از اوّل مي کردند و مرا مجبور به نوشتن اين مقالات نمی کردند که کلی وقت من و ديگران را گرفته است.


پخش برنامه جديد "پرگار" هم قرار است از دوشنبه شب شروع شود (اين مطلب قبل از پخش اين برنامه نوشته شده است) و از ظواهرامر چنین بر می آید که این امر قدمی مثبت در بالانس کردن ترازوی برنامه هاست. البته این بحث اوّل توسط تماشاچيان ومن در وب سایت  سردبيران و  در صفحات وب سايت بی بی سی فارسی از ژانويه امسال شروع شد. و آنطور که من شنيده ام از ماه ها قبل از آن نیز دوستان ديگری هم اين مسائل را گاهی بطور خصوصی به مسئولين امر گوشزد مي کردند اما گوش شنوايی نبود تا اينکه قضيه بيخ پيدا کرد.


اما مشکل اساسی تلويزيون بی بی سی فارسی با تبليغات اخير دست آوردها  در لابلای  برنامه ها، دعوت از چند چهره جديد در برنامه های چند هفته اخيرش و يک مجموعه تلویزیونی اينچنینی کاملأ قابل حل نيست. قضيه خيلی جدی تر و عميق تر از اين است،  و گچ کاری و پوشاندن ترک ها کفایت نمی کند! من در مقالات قبلی به  بخشی از مشکلات اساسی اشاره کردم که مسئولين امر  بايد بطور جدی آن ها را بررسی کنند و راه حل های جدید را از افراد متخصص و متفکرمان در همه زمينه ها جستجو کنند.


و اما مطلب اين هفته باز هم  مثل مقالات قبلی ام، به  ريشه يابی مسائل اين شبکه تلويزيونی، هم از نظر محتوا وهم سبک می پردازد که امیدوارم  نقش سازنده ای در بهبود اين کانال  داشته باشد. همچنین امیدوارم که ادامه این بحث را  دوستان ديگر؛ نويسندگان، هنرمندان، دانشگاهیان و متفکران مان بطورهمه جانبه ادامه بدهند تا راه حل های عملی خوبی برای جهت گیری و آينده اين شبکه تلويزيونی بيابند. خوبی و بدی اين کانال تلويزيونی مهم با تماشاچيان ۱۰۰ ميليونی اش در دست شما عزيزان است. اين کانال متعلق به همه شما است و نه  عده ای معدود که آن را ارثيه راديويی خود و دوستانشان قلمداد مي کنند.


در قسمت اوّل اين مقاله به دلايل سياسی تشکيل تلويزيون بی بی سی فارسی پرداختم و تاکید کردم  که بی بی سی و دولت انگليس به پايگاهی در کشورهای مورد نظرشان بخصوص ايران نیاز داشتند تا در لابلای برنامه های اين کانال تلويزيونی  به ترویج نظراتشان برای نفوذ در جامعه ایرانی و منطقه خاورمیانه  بپردازند.


برای دولت انگليس و بی بی سی مادر فقط برنامه های خبری بی بی سی  اهميت والایی  برای نفوذشان در اين مناطق داشت. اما نمي توانست اين کار را فقط با برنامه های خبری به انجام برساند زيرا دولت های دیکتاتوری آن مناطق بخصوص جمهوری مخوف اسلامی ايران، بی بی سی فارسی و دولت انگليس را متهم به دخالت در امور داخلی کشور می کردند. در نتيجه مي بايستی اخبار را با چيزهای ديگری چاشنی می کردند و آنهم تا حدی که بتوانند از وجود چنين کانالی در قبال اينگونه اتهامات دفاع کنند.  از اين رو است که فقط به حداقل ها اکتفا کردند. همانطور که در قسمت دوّم اين مقاله در هفته گذشته نوشتم، چنين شد  که بی بی سی مادر يک استاندارد برای شبکه انگليسيش و يک استاندارد پائين تر برای تلويزيون بی بی سی فارسی قائل شد.


ريشه های اين استانداردهای دوگانه بی بی سی  تا حدودی به فرهنگ امپرياليستی امپراطوری انگليس در گذشته بر مي گردد؛ انگلستان برای سودجویی فرهنگ خود را به کشورهايی مثل هند  تحميل کردند و حداقل ها را از ثمرات دنيای مدرن و انگليس  به آن کشورها بردند، به همین دلیل آن برابری، دمکراسی و امکاناتی که زمانی  در انگليس بود، کمتر در اين کشورها بچشم مي خورد. چون اين کارها هم خرج دارد و هم وقت و انرژی مي برد. انگليسی ها مردم آن کشورها را شایسته اين چنين رفاه و حقوق انسانی نمی دانستند و مهمتر اين که واهمه داشتند که با اين تغییرات ممکن است که نفوذ سياسی و اقتصادی خود را در آن مناطق از دست بدهند.


اين نوع نگرش و رفتار حقيرانه تا حدودی در روابط بی بی سی مادر با تلويزيون بی بی سی فارسی نیز وجود دارد. و از اينروست که از استقلال بی بی سی فارسی بنوعی واهمه دارد و اين خود در برنامه ها، انتخاب پرسنل تلويزيون بی بی سی فارسی و اعمال استانداردهای دوگانه متضاد تاثیر عمیقی  گذاشته است.


قشر جوانان مدرن ايران و نقش آن ها در جنبش ضد حکومت قرون وسطايی جمهوری اسلامی ايران با هدف براندازی پيرمردان ظالم و امل حاکم ،  از  نظر بنيانگذاران و مدير راه اندازی اين کانال دور نماند. از اين رو تصمیم گرفته شد که سبک کانال و برنامه هاي آن خيلی جوان پسند باشد،  و بی بی سی برای رسيدن به اهدافش هيچ ابايی هم نداشت که برنامه هایش تا حد بی ارزشی چه از نظر سبک و چه از نظر محتوا سقوط کند.

در نتیجه  بی بی سی مادر نقشه  يک کانال به سبک MTV  اما با ورسيون بی بی سی برای تلویزیون بی بی سی فارسی ترسیم کرد. به همین دلیل  در مقاله هفته گذشته  به تجربه های جديد تلويزيونی بی بی سی مادر و استفاده هايش از تلويزيون بی بی سی فارسی بعنوان آزمايشگاه پرداختم، تجریه هایی  که هرگز امکان و اجازه آن در هيچ کانال انگيسي بی بی سی داده نمی شود،  اما بدون  هیچ هزينه ای برای بی بی سی مادر این امکان در  تلويزيون بی بی سی فارسی  فراهم می شود  چرا که اکثر پرسنل راديويی و تیم ضعیف مديريت  آن،  به قدرت گرایش دارند و با هیچ چیزی  مخالفت نمی کنند.

شرايط ايران هم برای اين تجربه های تلويزيونی ايده ال بود.  به همين دليل هم اکثر مجريان و برنامه سازان تلویزیو بی بی سی فارسی  از بین جوانان استخدام شدند. من در اينجا مي خواهم با صراحت تأکيد کنم که به هیچ وجه  جوان ستيزنیستم و  پيشنهاد های سازنده ای که در مقاله قبلی برای تربيت نسل دومی و سومی مهاجر فارسی زبان تلويزيونی داشتم واز عدم توجه مسئولين امر در اين مورد انتقاد  کردم، حکایت از گرایش من به ارتقاء ظرفیت نیروهای جوان در همین تلویزیون بی بی سی دارد. ولی آنچه که مشکل تراش شده است دلايل اين تصميم گيری استفاده از نیروهای جوان در برنامه ها و اثراتش در نوع برنامه هايی است  که  تهیه کننده آنها بی بی سی فارسی  است. البته فيلم های دوبله شده مقوله ای ديگر است و هر دوی آنها احتياج به بررسی دقيق توسط محققان ديگر دارد. اما در مقاله حاضر به چند مسئله اساسی می پردازم.

هدف از راه اندازی این  سبک و محتوای تلويزيون بی بی سی فارسی ، جلب تماشاچيان جوان فارسی زبان در افغانستان ، تاجيکستان و بخصوص در ايران بود تا با جذب آن ها به برنامه هایی از جمله "کوک"، "چهره ها" و "بلور بنفش"، آنها را  به برنامه های خبري نیز جذب کنند. زيرا برای دولت انگليس و بی بی سی مادر حفظ اعتبار بين المللی اخبار بی بی سی در کل بعنوان يک "مارک تجاری"  اهميت زيادی دارد. بخصوص اينکه جنگ مداومی برای تسخير بازار اخبار دنيا بین شبکه هايی چون CNN, SKY و ALJAZEERA در جریان است.

اين مسئله برای بی بی سی مادر بسیار مهم است و از اينروست که هرگز اجازه  نمي دهد که اخبار در تلويزيون بی بی سی فارسی، استانداردش پائین تر از اخبار بی بی سی مادر و کانال ۲۴ ساعته خبريش باشد، زيرا پائين بودن استاندارد اخبار در تلويزيون بی بی سی فارسی، چه از نظر محتوا و چه از نظر سبک، به پرستيژ و درآمد بی بی سی مادر بعنوان يک "مارک تجاری" بين المللی صدمه خواهد زد.

ولی قضیه کاملا در مورد برنامه هایی که تلویزیون بی بی سی فارسی خود تهیه می کند فرق می کند. استانداردهای بی بی سی مادر در این مورد پائین می آید و کنترل کمتری روی آنها اعمال می شود زیرا برای بی بی سی مادر  چندان مهم نیست و نمی خواهد روی آن ها  وقت و هزینه کند زیرا برای مصرف در یک کشور جهان سومی و مطابق با انتظارات و لیاقت مردم آن کشور هم لازم  نیست که بیشتر از این نیز  هزینه شود،  ضمنا این پائین بودن استاندارد در این برنامه ها،  لطمه چندانی به اعتبار مارک تجاری بی بی سی آنطوری که  پائین بودن استاندارد اخبارش می تواند وارد کند، نمی زند.  این حکایت همان  بقالی  است که جنس ناجورش را با جنس مرغوب مخلوط می کند و آن را به قیمت گران جنس مرغوب می فروشد بدون اینکه کسی متوجه آن شود.

به همین دلیل است  که وقتی شما به اخبار تلویزیون بی بی سی فارسی نگاه می کنید هیچ نوع تفاوتی با اخبار بی بی سی مادر و اخبار انگلیسی ۲۴ ساعته  نمی بینید، جز اینکه مجریان فارسی صحبت می کنند. طراحی اش ، گرافیک هایش، سبکش، لباس پوشیدنشان، آرایششان، لبخند هایشان، و حتی جوک های  لابلای برنامه اخبار و پایان آن، همه شبیه دیگراخبار شبکه بی بی سی مادر است.، چرا که ارزش مارک تجاری بی بی سی شوخی بر نمی دارد.

به همین دلیل برای من خیلی عجیب  بود  وقتی که رئیس این کانال با توپ و کرنا در روزنامه های انگلیسی و در صفحات وب سایت خودشان بطور مرتب تاکید می کرد که آنها از صفر شروع کرده اند و از این قله عظیم بالا رفته اند. انگار همه را خودشان فکر کرده اند ، طراحی کرده اند و ساخته اند؛ اگر سابقه نود ساله بی بی سی مادر و پشتوانه های سازمان خبری اش نبود، آنها  هرگز نمی توانستند که چنین ادعایی بکنند که به تنهایی از این قله بالا رفته اند. واقعیت امر این است که بی بی سی مادر با هزینه های هنگفت، آن ها را با هلیکوپتر به قله برده در حالی که آنها ادعای دیگری دارند. ما هم چیزی نگفتیم چرا که نقش  این سازمان خبری در تحولات ایران پر اهمیت بود و نخواستیم که از این مسئله سوء استفاده شود و حتی چیزی هم نگفتیم از دلایلی که جایزه شبکه خبری سال هات برد به این شبکه داده شد. چرا که فکر کردیم  شاید اهدای این جایزه جلوی کارهای رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی را در پارازیت  نداختن روی  ماهواره هات برد بگیرد، و هموطنان ما بتوانند در جریان تحولات ایران وجهان باشند. اما این هم تاثیری در روش های غیر قانونی و غیر انسانی این رژیم نداشت و هنوز هم همزبانان ما برای دریافت چنین شبکه ای دچار اشکال هستند.

اما این کنترل شدید دررعایت  استانداردهای خبری بی بی سی فارسی علاوه بر حفظ ارزش مارک تجاری بی بی سی در سطح بین المللی، از نظر اقتصادی هم به نفع بی بی سی مادر و شبکه خبری اش است، زیرا تلویزیون بی بی سی فارسی دسترسی اش به این گزارش های خبری کانال انگلیسی مجانی نیست و باید بابت آن نرخ معمول (البته با کمی تخفیف) بپردازد.

در اینجا این سوال پیش می آید که چرا این استانداردهای خبری بی بی سی مادر دربرخی از موارد بسیارپیش پا افتاده،  که در مقاله قبلی  به چند نمونه از آن ها اشاره کرده بودم، افت می کند. واقعیت امر این است که در درجه اول بی بی سی مادر از افت این استانداردها در اخبار بی بی سی فارسی اطلاع چندانی ندارد وگرنه در این مورد به مسئولین گوشزد می کرد. زبان فارسی ندانستن کارمندان انگلیسی، بی تجربگی  هموطنانمان در کارهای تلویزیونی و ترس  آن ها از رسیدن گزارش این اشتباهات به مقامات مسئول، که ممکن است در شغل خودشان و دوستانشان، تاثیر بگذارد، باعث  شده است که این اشتباهات ابتدایی به مقامات بالا گزارش داده نشود. وگرنه چرا باید این اشتباهات هنوز بطور مدام تکرار  شوند؟

اینجاست که وجود "کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی" که اعضای آن زبان فارسی می دانند بسیار ضروری است، زیرا آن ها می توانند با مطرح کردن اینگونه خطاها و دیگر مسائل، منجمله برنامه های خبری و غیر خبری، در بهبود این کانال موثر شوند. از طرف دیگر دوستان زیادی در رشته های تخصصی خاص خودشان می توانند از طریق چنین مرجعی، مسئولین سرویس جهانی بی بی سی و سازمان مستقل بی بی سی تراست را از اینگونه اشتباهات غیر قابل قبول مطلع کنند، و برای بهبود این کانال مهم برای همه فارسی زبانان بکوشند.

وجود چنین سازمان مردمی حتی در بهبود کارهای مسئولین بی بی سی فارسی هم موثر خواهد بود،  این همان نقشی است که بی بی سی تراست در مورد بی بی سی مادر  ایفا می کند و تاثیر آن نیز بخوبی محسوس است. با وجود این کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی برای تلویزیون فارسی بی بی سی  چون مسئولین برنامه ها می دانند که کارهایشان مرتب توسط اشخاص متخصص فارسی زبان ارزیابی می شود و به همین جهت  بنابراین برای بهبود کارهایشان  بیشتر تلاش می کنند. هر چند وجود چنین سازمانی باعث خشنودی  آنها نخواهد بود ولی در یک کشور دموکراتیک وجود این نهاد  کاملا ضروریست.

همانطور که در مقاله نوابغ ایرانی اشاره کردم، این کمیته در ارزیابی خود می تواند به بالانس برنامه ها از نظر محتوا، گوناگونی و استاندارد تهیه توجه کند. و این کمیته می تواند  برای حفظ استانداردهای طلایی بی بی سی در شبکه فارسی جبران بی توجهی بی بی سی مادر را  بنوعی جبران کند. این کمیته قطعا  سوال های سختی از مسئولین امر خواهد کرد؛ از جمله این  که چرا در طول یکسال و اندی تعداد برنامه های معرفی چهره های ناشناخته در موسیقی به مراتب وبا فاصله غیر قابل قبولی بیش از چهره های شناخته شده در ادبیات، فلسفه، هنر و غیره است؟ چگونه است که برنامه های آموزشی از هر نوعی به مراتب کمتر از همه است؟ و چرا این شعار بنیادی بی بی سی مادر؛ اطلاع رسانی، آموزش، سرگرمی، اجرا نمی شود؟ و البته منظور این نیست که چرا  هر کدام در برنامه خاصی بطور جدا جدا ارائه نمی شوند بلکه منظور این است که چرا در همه برنامه ها  این سه عنصر طلایی  در یک بالانس جذاب ترکیب نمی شوند.

 این کمیته همچنین می تواند از بی بی سی فارسی بخواهد که بطور علنی به مردم پاسخگو باشد و ترازنامه سالانه خود را چه از نظر بودجه مصرف شده و چه از نظر برنامه های تهیه شده بطور مفصل و دقیق منتشر کند و برنامه های سال آینده خود را به اطلاع عموم برساند.

تلویزیون بی بی سی فارسی  باید درهای خود را به روی اقشار وسیعی از فارسی زبانان باز کند و آن را  به گروهی خاص یا یک فرقه  مذهبی یا سیاسی  محدود نکند و  همین موضوع  بايد در  مورد محتوای برنامه ها  نیزرعایت شوند، از جمله این که چه کسانی بعنوان برنامه ساز استخدام می شوند و چه کسانی بطور مستقل برای بی بی سی برنامه سازی می کنند. ضمنأ آنها  باید در استخدام کادر پرسنل خود از وجود کارمندان  تلویزیونی با تجربه فارسی زبان همدوش کارمندان باسابقه رادیویی شان بهره جویی کنند. در اين مورد بخصوص و در موارد ديگرمسئولین بی بی سی فارسی  باید با شفافیت درباره کارهای شان با مردم برخورد کنند و پشت درهای بسته بین خودی ها به تصمیم گیری نپردازند.

بی بی سی فارسی  باید برای پرسنل و برنامه سازان آینده خود از نسل دوم و سوم مهاجرین از حالا سرمایه گذاری کند تا همیشه چون حال جوان بماند و خودشان به پیر و پاتال های آینده تبدیل نشوند. و این سرمایه گذاری در مورد نسل امروز برنامه ساز بخصوص فیلمسازان برنامه بسیار خوب و موفق سریال آپارات هم انجام شود ؛ ضمنأ لطف کرده و نرخ بهتری به آنها بابت نمايش فيلم هايشان پرداخت کنند.

 بی بی سی فارسی  باید چون ارگان های دیگر بی بی سی مادر بیست و پنج در صد از بودجه سالیانه تهیه برنامه خود را به تهیه برنامه ها توسط فیلمسازان حرفه ای مستقل نه تنها  در ایران، افغانستان، تاجیکستان، انگلستان بلکه در  دیگر نقاط جهان اختصاص بدهد.  این بودجه  در یک فضای رقابتی سالم و برابر بدون اعمال هیچ گونه دخالت های شخصی باید تنظیم شود. بی بی سی فارسی  باید  بطور سالیانه  درخواست  تهیه برنامه از فیلمسازان مستقل را با درج ریز بودجه برای برنامه های مختلف، از طریق وب سایتش به اطلاع عموم برساند. به همان شکلی که  درحال حاضر در بی بی سی مادر انجام می شود و برنامه سازان از طریق اینترنت طرح های خود را به مسئولین امر می فرستند و بلافاصله از دریافت چنین طرحی مطلع  می شوند.  تصمیم گیری در مورد پروژه هايشان نیز حداکثر  در طور چهار۴ هفته به اطلاع آن ها می رسد. بعضی وقت ها در عرض دو هفته به آن ها پاسخ می دهند در حالی که در تلویزیون بی بی سی فارسی گاهی بعضی از دوستان تا بیش از دو ماه به انتظار پاسخ طرح هایشان می نشینند.

مسئولین بی بی سی فارسی می باید به نقش موثری که فیلمسازان مستقل در بهبودی و تنوع برنامه های بی بی سی مادر و دیگر کانال های انگلیس دارد توجه لازم را بکنند و از کارمند منشی و حفظ شغل برای خودی ها پرهیز کند.

"کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی" فعلا بطور موقتی نقشی را برعهده گرفته است که حاصل عدم وجود یک کمیته انتخابی، به همان شکل که اعضای بی بی سی تراست انتخاب می شوند، است. ولی باید یک کمیته انتخابی با همان قوانین موجود بی بی سی مادر و از اعضای معتبر جامعه فارسی زبان از قشرهای مختلف و از متخصصین عالی رتبه در همه زمینه ها و نه فقط در حوزه تلویزیون تشکیل شود و بودجه این کمیته از همان طریقی که بودجه بی بی سی تراست تعیین می شود، تامین شود. وقتی که آن کمیته تشکیل شد دیگر نقش کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی کم رنگ تر خواهد شد و فقط تبدیل به یک مرکز اطلاعاتی جداگانه می شود تا در صورتی که مشکلی بین کمیته انتخابی، مسئولین بی بی سی فارسی، بی بی سی تراست، و سرویس جهانی بوجود آمد آنگاه این کمیته برای اطلاع رسانی به جامعه فارسی زبان دوباره شروع به فعالیت خواهد کرد تا مردم خودشان بتوانند با آوردن فشارهای موجود دموکراتیک به این دعوا فیصله بدهند.

امید است که به این کار نیازی نباشد و این کانال تلویزیونی مهم، و نزدیک به قلب میلیون ها تماشاچی، آینده ای صلح آمیز، درخشان، و خلاقانه در پیش داشته باشد.

دوستان، شاد و سرفراز باشید!


شاهين بوستانی – ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن

1 items total

<< All categories
مقالاتبی بی سی فارسیتلويزيون من و توتماسکميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی

百度推荐:海南红三维装饰工程网 www.hnwww.net

百度推荐:河间市海祺免充气轮胎厂 www.tongle99.com

百度推荐:龙视觉 www.lsjds.com

百度推荐:中山市小鸭家电有限公司 www.xiaoyaaircon.com

百度推荐:大连沙河口区盛旺管道疏通服务部 www.shengwangguandao.com