شاهين بوستانی
Shahin Bostani
مقالاتبی بی سی فارسیتلويزيون من و توتماسکميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی
تلويزيون
نقد های تلویزیونی
انتقاد بر ساختار بی بی سی
شاهين در اغماء
نظر و پاسخ
اخبار سينمايی
January, 2011


مقالات
RSS
شاهين در اغماء - يادداشت اوّل
1/19/2011 9:29:48 PM

شاهين در اغماء (هفته اوّل) يادداشت اوّل

 
(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)

 

همه چيز خيلی مبهم و تيره است. صداهايی گنگ  از اعماق هفت آسمان در گوشم طنين مي اندازند. صدای آقای سلطانپور از برنامه اخبار ۶۰ دقيقه بی بی سی است. از او  خوشم می آید. باز صداهای ديگر مي آيد از توپ و تانک؛  تصاويری تار و غير قابل تشخيص از درگيري های خيابانی جمعه سياه سال ۵۷ ظاهر مي شوند و من در  يک کوچۀ بن بست  گیر کرده ام و از مردن می ترسم.


صدای صادق صبا، که  از يک مسابقه فوتبال در مادريد گزارش مي دهد، تصاوير کشته شدن مردم  در آن جمعه سياه را از ذهنم محو مي کند. اين باور کردنی نيست. اندکی چشمانم را باز مي کنم و روبروی خودم در اتاقی نيمه تاريک يک صفحه تلويزيونی می بینم که  اخبار ورزشی تلويزيون بی بی سی فارسی را  پخش می کند. آقای صادق صبا، مفسر مسائل داغ سياسی، دارد گزارش فوتبال مي دهد!


آيا او از مقام رياست تلويزيون بی بی سی فارسی عزل شده است؟ آيا او قربانی  مقالات انتقادی اخير من  در باره ساختار بی بی سی فارسی شده است تا  برترک های عميق  ساختار اين شبکه تلويزيونی ماله ای کشیده شود؟ اميدوارم که اينطور نباشد و قضيه  اينجوری ماست مالی نشود. کسی هم اينجا نيست که به من بگويد که چه اتفاقی دارد در طبقات بالايی دستگاه قدرت ميدان آکسفورد لندن مي افتد. البته من که اغمائی هستم اما بدون اینکه کسی متوجه شود هم مي شنوم و هم مي بينم.


اصلأ چطور شد که به اين گوشه افتادم با يک صفحه تلويزيون در  روبرويم که مدام برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی  پخش مي کند؟ باز به عالم اغمائی خود مي روم؛ نور فلاش چراغ های يک ماشين که مرا در منطقه "همستد" لندن دنبال مي کرد، باعث شد  تا به ديوار "اسپنيارد کُرنر" بزنم. کاملأ شبيه تصادف مشکوک پرنسس دايانا در پاريس بود.


قضيه از چند هفته قبل شروع شد که مقالات انتقادي من در گويا نيوز در چهار هفته متوالی منتشر شد. يواش يواش ديدم که کامپيوترم دارد بازی در مي آورد.بنظر مي رسيد که کسی يا تيمی سعی فراوان دارند که کامپيوترم را هک کنند تا اطلاتی در مورد من و ارتباطاتم بيابند. برای چه؟ اين را ديگر نمي فهمیدم. فکر کردم که شايد یک بازی است و زياد جديش نگرفتم. به خودم گفتم که اشکالی ندارد؛ بگذار اين ها هم از اين راه به نان وآبی برسند. تا اينکه يک شب تا  ساعت چهار صبح من و اين دوستان با يکديگر در اينترنت تانگو مي رقصيديم.


آنها هی مي خواستند که ايميل های مرا دانلود کنند ومن هی رمز ورود به ايميلم را عوض مي کردم. . آنها باز رمرز را بدست مي آوردند  ومن هم باز آن را عوض مي کردم تا اينکه بعد از سه ساعت تانگوی تنگا تنگ آنها را ضربه فنی  کردم و از ميدان بدر بردم. پیش خودم گفتم برای رفع خستگی بروم  حوالی "همستد هيث" دوری بزنم؛ صبح زود قدم زدن در  فضاي باز و زيبای آن صفايی دارد و شب ها رانندگی در فضای آرام آن. منتهی نمی دانستم که همرقصان تانگويی، مرا دنبال خواهند کرد.


و اين بود داستان فلاش چراغهای ماشين، تصادف من در "اسپنيارد کُرنر"  و به اغماء رفتن من در يک بيمارستان گمنام با يک صفحه تلويزيون بی بی سی فارسی در روبرویم. دوستان خوبم اين تلويزيون را به بيمارستان آوردند چون مي دانستند که چقدر به تلويزيون بی بی سی فارسی عشق مي ورزم . فکر کردند که با شنيدن صداهای تازه از اين جعبه تلويزيونی شايد يواش يواش حالم خوب شود. ولی متأسفانه اين کانال توی انگليس هم گهگاه تصاويرش با پارازيت های رژيم ايران مختل مي شود. اما اين قبلا خیلی هم اشکالی نداشت چرا که خيلی از برنامه ها واقعا مزخرفند. ولی در چند هفته اخير که برنامه هايش دارد تغييرات مثبتی مي کند من از اين پارازيت ها خيلی عصبانی مي شوم. البته این عصبانیت با توجه به وضع جسمانی و روحی فعلي ام، اصلأ برايم خوب نيست.


دوستان خوبم متوجه اين چندش ها روی صورتم شدند ودوباره رفتند و يک کامپيوتر آوردند. آنرا به تلويزيون وصل کردند که اگر پارازيت ها اختلالی در دريافت برنامه ها بوجود آوردند،  از طريق اينترنت بتوانم برنامه ها را ببینم. البته پارازيت ها گاه بهانه خوبی هستند که چرت و پرت تماشا نکنم. اما اين در مورد برنامه سريال جديد پرگار که اولين برنامه آن روز دوشنبه ۱۳ ارديبهشت پخش شد صادق نيست.

 اولين برنامه سريال پرگار دريک فضای آرامش بخش نيمه تاريک  روی مبلمان قرمز با يک بک گراند از رودخانه تيمز لندن در شب با ساختمان های معروفش برصفحه تلويزيون بی بی سی فارسی  آب  مطهر پاشيد. دو  متخصص درباره يک موضوع مهم با هم بحث مي کنند و دو  تماشاچی  با آنها جدل مي کنند و آقای داريوش کريمی مجری برنامه سعی مي کند که آرامش را برقرار کند. ايشان همان کسی نيست که چند ماه پيش گفته بود که تلويزيون برای سرگرمی ساخته شده؟ او را چه به اين بحث های جدی! شايد هم برای او اين يک تفنن است!

بعد از چند دقيقه تماشای اين برنامه، ديدم نه انگار يک اتفاقاتی دارد اينجا مي افتد.  من هرگز شبيه چنين برنامه استخوان داری، چه از نظر سبک ومحتوا، ازاين شبکه تلويزيونی ندیده بودم؛  برنامه ای بسيار خوش ساخت و پر فکر است و از نظر استاندارد با بهترين برنامه های تلويزيون مادرقابل قیاس  مي باشد.


موضوع برنامه اين هفته رابطه دین و جامعه است: " آيا جامعه مذهبی، جامعه ای اخلاقی تر است؟  نقش دين در تنظيم روابط اجتماعی چيست؟" دو متفکر يک طرف ( آقای فتاحی، نو انديش دينی، و آقای نيکفر، فيلسوف سکولار) و دو  تماشاچی عادی، البته از نظر تهيه کنندگان برنامه، ( يکی دانشجو يی از دانشگاه شفيلد و ديگری فارغ التحصيل ادبيات در بريتانيا)  در طرف دیگر نشسته اند و  آقای داريوش کريمی مجری برنامه است. طراحی فوق العاده اين برنامه چه از نظر نور پردازی و دکور، با بک گرانده رودخانه تيمز در شب که با نور قرمز آذين شده بود و با حرکات موزون دوربين همگی با هم به فضای این بحث جنجالی که فضای جامعۀ مسلمان زده مناطق خودمان است، آرامشی بخشيده  و  اين امکان را به تماشاچی مي دهد تا در موردمطالب مورد بحث تامل کند.


ريتم برنامه هم هوشيارانه انتخاب شده است؛  مکث هايی که اين امکان را به تماشاچیان مي دهد که آنها نيز در ذهن خود به بحث و جدل بپردازند. من که در اغما هستم، زیر چشمی تمام هوش و حواسم به تلویزیون است و اصلأ متوجه اين نشدم که دوستانم برای ديدار آمدند ورفتند. گهگاهی هم کلماتی مي گفتند که کاملأ برايم نامفهوم بود. گاه دستم را هم می فشردند و بهم ديگر مي گفتند که انگار حالش دارد بهتر مي شود. آنها هم مثل من به تلويزيون زل زده بودند وباورشان نمی شد که چه چيزی دارد در اين شبکه اتفاق مي افتد. آيا اين يک تجديد نظر جدی در اين شبکه است و يا فواران يک چاه نفتی که بزودی ته خواهد کشید؟ زمان اين را نشان خواهد داد.


در اينجا بايد یادآوری کنم که اگر قرار است در برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی  تغییری جدی ايجاد شود این تلویزیون باید به طرف تهيه فيلم های مستقل شخصی سمت گیری کند واز برنامه های گزارش گونه، که مي توان به جرأت گفت حدود ۹۰ در صد برنامه های تهيه شده در اين شبکه را پر کرده است، دوری کند. خطوط اين بهبودی در برنامه ها را در مقالاتم  درچهارهفته گذشته بخصوص در هفته پيش ترسيم کردم. در حال حاضر اکثر فيلم های شخصی، و اگر نگويم همه،  در برنامه آپارت متمرکز شده است که بابت آن تلويزيون بی بی سی فارسی غیرمنصفانه مبلغ  بسيار نا چيزی به  فيلمسازان آن مي دهد که از آن به تفصيل در مقالات قبل گفتم و لزومی به تکرار دوباره آن در اينجا نمی بینم. فقط اميدوارم که مسئولين امر در اين مورد دست بعمل ترميمی سازنده بزنند.


البته برنامه پر گار هم محتاج تغييراتی است. ولی قبل از اينکه به اين مسئله بپردازم  بايد بگويم که اين برنامه مرا به ياد برنامه  بسيار موفقی از کانال ۴    (C4)که يک کانال تلويزيونی  تجارتی انگليس است مي اندازد. و آن برنامه ای بنام " بعد از تاريکی After Dark " بود که معمولأ بعد از نيمه شب شروع مي شد. گروهی متشکل از هفت يا هشت نفر  از اشخاص نامی در حرفه های مختلف در اتاق نشيمنی گرد هم مي آمدند و با هم گپ می زدند. برنامه هيچ محدوديت زمانی نداشت؛ اگر  ۳ ساعت طول مي کشيد برنامه  ۳ ساعت بود. گاهی حتی تا ۶ صبح اين اشخاص با همديگر بحث مي کردند. نتيجتأ هيچ شتابی نبود و محدوديتی برای کسی اعمال نمی شد. هر کسی هر حرفی که مي خواست  مي زد وهيچ سانسوری هم وجود نداشت.  حتی  در يک برنامه، مرحوم اوليور ريد، هنرپيشه معروف انگليسی که سخت مست کرده بود هی به يک خانم فمينيست بند کرده بود وبعدش هم طرف رو گرفت ويک ماچ سينمايش کرد و همه شرکت کنندگان و تماشاچيان در بهت  اين هنرپيشه  را سرزنش کردند و  اين آن حدی از آزادی بود که برنامه توانست به پیش ببرد و منتقدين و طرفداران خودش را جلب کند.


البته نمي گويم که پرگار کپی آن برنامه موفق تلویزیونی است ولی بدون شک از سبک آن برنامه در نور پردازی در ایجاد فضای آرامش نمي تواند بی تاثیر بوده  باشد. اين  موضوع را از این جهت   در اينجا مطرح کردم تا با  قياس برنامه پرگار با يک برنامه نمونه در تاريخ تلويزيون انگليس، ضعف های برنامه پرگار را بیان کنم.


در وب سايت  برنامه پرگار آمده است:

(اين برنامه را برای شمايی ميسازيم که ميگوييد برنامه "نوبت شما" جای صاحب نظران خالی است و برای شمايی ميسازيم که معتقديد جای مخاطبان در برنامه "صفحه دو" خالی است.)


مشکلی که من در اینجا با آن مواجه هستم اين است که  اين راه حل ابتدايی در مواجهه با انتقادات تماشاچيان، خود برنامه پرگار برنامه ای کم ارزشتر از آنی شده است  که مي توانست بشود. در فرم حاضر برنامه شبیه يک بحث بين شاگردان (پنل دو در سمت چپ) و اساتيد (پنل سمت راست) شده است. واين رابطه بخصوص در فرهنگ ما هميشه با کمی رو در واسی همراه است . از اينرو سئوالات از طرف شاگردان طوری مطرح مي شد که بی احترامی به اساتيد نشود. گرچه نکات بسيار درخشانی در اين برنامه وجود داشت ولی مي توانست بيشتر از اين جلو برود و ماجرا جويانه تر باشد.


اين برنامه مي توانست پاسخی بهتر به منتقدين برنامه های "نوبت شما" و "صفحه دو" بدهد و آن خلق يک فرم جديد بود و پیشنهاد من این است:


دو گروه دو نفره اما متفکرو متضاد ، در برنامه شرکت داده شوند. در هر گروه دو نفر با اینکه  در يک کمپ هستند ولی ديدگاه های متفاوت در درون آن کمپ را نمایندگی کنند.. اين دوگروه متفکر چون از نظر مقام در رشته های خود با هم برابر هستند مي توانند همديگر را به چالشهايی جدی بکشانند و بدون تعارفات دست و پا گير استاد وشاگردی در برنامه فعلی فضای واقعی گفتمان را به پیش ببرند. ضمنأ باید توجه کرد  تماشاچیان اين مناظره  از قشرهای گوناگون و در سنين مختلف باید انتخاب شوند. در انتهای مناظره به مدت حداکثر ده دقيقه تماشاچيان مي توانند نظراتشان را در مورد مطالبی که مطرح کرده اند، ارائه کنند. . اگر هم لازم بود مجری يا پناليست ها هم مي توانند پاسخ تماشاچيان را بدهند. در انتها مجری هم مي تواند بحث را جمع بندی کند. طبیعی است که در این فرم پیشنهادی  بايد کمی به زمان برنامه اضافه شود تا به فضايی که برنامه مي خواهد ايجاد کند صدمه زده نشود.


 اين چنين برنامه ای هم مي تواند پاسخ  سازنده ای به انتقادات تماشاچيان تلویزیون بی بی سی فارسی باشد و هم آن را به درجه والاتری برساند که کاملأ با برنامه های "نوبت شما" ، "صفحه دو" و ديگر برنامه ها متفاوت باشد. به کنار گذاشتن این انتقادات به برنامه پرگار،بايد به خوش فکری و خوش ساختی اين برنامه با اجرای حرفه ای ومتينانه داريوش کريمی و تيم تهيه کننده آن تبريک بگويم. اين برنامه شايد اولين برنامه ای باشد که بعد از تغييرات در مديريت تلويزيون بی بی سی فارسی در ماه ژوئيه سال قبل، توانست پنجره ای  تازه در برنامه سازی تلویزیون بی بی سی فارسی باز کند. به ايشان هم بايد در اين مورد خاص تبريک گفت،  اما این سوال همچنان باقی است که  چرا فقط يک برنامه جديد اينچنيتی در عرض ۱۰ ماه رياست ايشان.


بگذريم.  با وجود وضع بيمار گونه ام  من برنامه پرگار را با اشتياق تمام تا آخر از روی تخت بيمارستان تماشا کردم،  و منتظر بودم که تيتراژ پايانی اين برنامه را ببينم تا بفهمم که چه کسانی پشت اين برنامه خوش ساز بودند. با ديدن تيتراژ حالم دوباره وخيم  شد. پرستاران به سراغم آمدند که ببينند چه خبر است. در پايان برنامه فقط اسم ۳ نفر ذکر شده بود! در صورتی که در پشت چنين برنامه ای حداقل يک تيم ۱۵ نفری حرفه ای متخصص عاليرتبه سهم بسزايی داشته اند. کسانی که  در تيتراژ پايانی از آنها نام برده شده است  مجری برنامه، تهيه کننده و دستيار تهیه کننده هستند . همه هم ايرانی هستند. این  يعنی اين که ما فقط سه نفر بوديم که اين برنامه خوب را ساختيم!


از نقش های برابر با دو نفر اوّل یعنی مجری برنامه و تهيه کننده،  و شايد هم تا حدودی بالاتر از آنها که سهم بسزايی در ساخت و موفقيت اين برنامه داشته اند باید به کارگردان، طراح فرم اين برنامه، کارگردان هنری، نورپردازان، تيم صدابرداری، مدير تيم فيلمبردانان تلويزيونی و مونتور نام برد.


من نقش کارگردان اين برنامه را بخوبی در آماده کردن مجری برنامه؛ آقای داريوش کريمی، و موفقيت او بسيارمؤثرمی دانم. البته اين موضوع از نقش خود داريوش کريمی در موفقيت اين برنامه  هیچ کم نمی کند. آيا اسم  نبردن از اشخاص کليدی، دليلش همان است که در مقاله قبلی  بدان اشاره کرده بودم: "ما از اين قله عظيم به تنهايی بالا رفته ايم"؟!


ضمنأ نقش اين کارگردان  در آماده کردن اعضای  تيم هنری، فنی  وديگر شرکت کنندگان اين برنامه بسيار ارزشمند است. البته باز با گفتـن اين موضوع نمي گويم که تهيه کننده اين برنامه، خانم ليلا مهران پور، نقش چندانی نداشته است. در اينجا بايد به ايشان هم تبريک بگويم. اما دوستان، اين نوع کارها در شأن يک کانال تلويزيونی بی بی سی نيست. رسم وقوانينی در بی بی سی مادر وجود دارد که اسامی تيم تهيه بايد در پایان برنامه به ترتيب خاصی بيايد. لطفأ در این مورد  به کتابچه راهنما برای تهيه کنندگان بی بی سی که به اين مسائل اشاره کرده است، نگاهی بیندازید.


اشخاصی که  از آنها  در تیتراژ اسمی برده نشده است مي توانند در اين مورد به بی بی سی شکايت کنند که حقوقشان در اين مورد ضايع شده است. تازه بخاطر نبود تيتراژ کامل در پايان برنامه معلوم نيست که آيا اين برنامه کاملأ توسط کارمندان بی بی سی ودر داخل خودش تهيه شده است يا اينکه توسط يک شرکت خصوصی. از دکور و بک گراند حدس می شود زد که اين برنامه در "استوديو لندن" که متعلق به شرکت تلويزيونی خصوصی تجاری ITV است ضبط شده است. اگر اشتباه مي کنم لطفأ مرا در اين مورد تصيح بفرمائید.


اگر شما طبق رسم متداول، تيتراژ کامل را در پايان برنامه آورده بوديد هم خودتان به زحمات اين دوستان سخت کوش  اذعان کرده بوديد وهم تماشاچيان را دچار اين گنگی نمی کرديد. شما مرتب برای  برنامه هايی چون "کوک"، "بلور بنفش" و "کليک" برای اسمهای خودتان تیتراژ کامل می آورید  ولی برای يک چنين برنامه پر ارزشی انگار مي خواهيد که تمام کف زدن ها برای شما باشد، پس آن را ناکامل ارائه کرده اید. دوستان، چرا اينقدر احساس کمبود مي کنيد؟

 از اين هم بگذريم. بعد از مدتی که پرستاران با من کلنجار رفتند، باز حالم به حالت عادی باز گشت. بعد از رفتن همه، يواشکی به طرف کامپيوتر رفتم تا مطلب اين هفته را به سردبير محترم گويا ايميل کنم. بعد از آن به تختم و عالم اغمائيم باز گشتم که برای سلامتی بدنم وروحم سخت بدان احتياج دارم. اميدوارم که با برنامه های بهتری از تلويزيون بی بی سی فارسی چشمانم  دوباره به دريچه ای به دنيايی با فضايی متفاوت و درخشان باز شود. دريچه ای که بچه ای با پاهای برهنه در کوچه پس کوچه های گل آلود خيابان مولوی  در سالهای ۳۰ آرزوی آن را داشت وبعدها به تظاهرات ميليونی سال های ۵۷ پيوست و حالا بر روی اين تخت بيمارستان به اغما افتاده است ودر عالم خودش به فکر بچه های امروز خيابان های مولوی گونه ايست که برايشان تلويزيون بی بی سی فارسی، راهی برای بازکردن  چشمانشان به دنيا شده است. لطفأ آنرا تار و تيره  به آنها نشان ندهيد.

 

شاهين بوستانی - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن

11 items total 1  ...  3  4  5  6  7  ...  11 
مقالاتبی بی سی فارسیتلويزيون من و توتماسکميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی

百度推荐:海南红三维装饰工程网 www.hnwww.net

百度推荐:河间市海祺免充气轮胎厂 www.tongle99.com

百度推荐:龙视觉 www.lsjds.com

百度推荐:中山市小鸭家电有限公司 www.xiaoyaaircon.com

百度推荐:大连沙河口区盛旺管道疏通服务部 www.shengwangguandao.com